تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 802

مساهمون:

ص٨٠٢
جانب معشوق براى عاشق است .

صباح :

صبح ، صبح زود ، بامداد .

صبح فروغ :

داراى روشنى صبح ، روشن و نورانى مانند صبح .

صبح نخست :

صبح كاذب ، روشنايى آسمان در نيمه‌هاى شب كه مانند آغاز و سپيده‌ى صبح به نظر مىرسد .

صبوح :

سحرگاه ، صبحگاه . نيز شرابى كه در آغاز صبح مىنوشيده‌اند .

صبورى :

شكيبايى ، بردبارى ، تحمّل .

صبىّ :

كودك خردسال ، فرزند كوچك .

صبى :

كودكى ، نوجوانى .

صحبت :

همنشينى ، معاشرت ، گفت‌وگو .

صحن :

حياط ، فضا ، محوطه .

صحيفه :

دفتر ، نامه ، كتاب ، مصحف .

صدا :

پژواك ، پيچش ، طنين آوا ، آوازى كه در كوه و گنبد و امثال آن پيچد .

صدر :

آغاز ، بالا ، اول .

صدارت :

بر صدر نشستن ، صدرنشينى ، بالانشينى .

صداع :

دردسر .

صدرنشين :

والامقام ، بلندمرتبه ، آن كه بر صدر مجلس نشيند .

صدق :

راستى ، درستى .

صراحى :

تنگ شراب ، كوزه ، بلبله ، ظرف شيشه‌اى گلو باريكى كه شراب را از درون آن به جام و پياله‌ى شراب مىريزند .

صرّاف :

زرگر ، زرشناس .

صرفه :

سود ، بهره ، فايده .

صعب :

دشوار ، سخت .

صغير :

كوچك .

صفا :

نام محلى است در مكه . طى كردن فاصله‌ى اين محل با محل ديگر كه مروه نام دارد ، در هفت نوبت ، يكى از مناسك حج است و سعى بين صفا و مروه نام دارد .

صفىّ :

برگزيده . ( آدم صفى / 489 )

صفير :

آواز ، صدا ، بانگ پرندگان .

صلا :

با صداى بلند دعوت كردن به مهمانى .

صلاح :

نيكى ، نيكوكارى ، شايستگى ، درستى ، اصلاح شدن ، پارسايى ، نيكويى ، مقابل فساد .

صلا زدن :

با صداى بلند دعوت كردن .

صليب :

چليپا ، علامت خاص مسيحيان كه فلز يا چوبى به شكل چليپا و نماد چوبه‌ى دار ( صليب ) حضرت عيسى ( ع ) است .

صمد :

بىنياز ، يكى از نام‌هاى خداوند ، غنى .

صنع :

آفرينش ، آفريدن ، ايجاد كردن .

صنعت :

فن ، ترفند ، حرفه ، ساختن .

صنعت كردن :

ظاهرفريبى ، رياكارى ، ظاهرسازى .

صنوبر :

درخت كاج يا ناژو .

صنوبر خرام :

آن كه چون صنوبر مىخرامد . خوش‌قدوقامت ، خوش‌رفتار .
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 802 | شمس الدين حافظ