جانب معشوق براى عاشق است .
صباح :
صبح ، صبح زود ، بامداد .
صبح فروغ :
داراى روشنى صبح ، روشن و نورانى مانند صبح .
صبح نخست :
صبح كاذب ، روشنايى آسمان در نيمههاى شب كه مانند آغاز و سپيدهى صبح به نظر مىرسد .
صبوح :
سحرگاه ، صبحگاه . نيز شرابى كه در آغاز صبح مىنوشيدهاند .
صبورى :
شكيبايى ، بردبارى ، تحمّل .
صبىّ :
كودك خردسال ، فرزند كوچك .
صبى :
كودكى ، نوجوانى .
صحبت :
همنشينى ، معاشرت ، گفتوگو .
صحن :
حياط ، فضا ، محوطه .
صحيفه :
دفتر ، نامه ، كتاب ، مصحف .
صدا :
پژواك ، پيچش ، طنين آوا ، آوازى كه در كوه و گنبد و امثال آن پيچد .
صدر :
آغاز ، بالا ، اول .
صدارت :
بر صدر نشستن ، صدرنشينى ، بالانشينى .
صداع :
دردسر .
صدرنشين :
والامقام ، بلندمرتبه ، آن كه بر صدر مجلس نشيند .
صدق :
راستى ، درستى .
صراحى :
تنگ شراب ، كوزه ، بلبله ، ظرف شيشهاى گلو باريكى كه شراب را از درون آن به جام و پيالهى شراب مىريزند .
صرّاف :
زرگر ، زرشناس .
صرفه :
سود ، بهره ، فايده .
صعب :
دشوار ، سخت .
صغير :
كوچك .
صفا :
نام محلى است در مكه . طى كردن فاصلهى اين محل با محل ديگر كه مروه نام دارد ، در هفت نوبت ، يكى از مناسك حج است و سعى بين صفا و مروه نام دارد .
صفىّ :
برگزيده . ( آدم صفى / 489 )
صفير :
آواز ، صدا ، بانگ پرندگان .
صلا :
با صداى بلند دعوت كردن به مهمانى .
صلاح :
نيكى ، نيكوكارى ، شايستگى ، درستى ، اصلاح شدن ، پارسايى ، نيكويى ، مقابل فساد .
صلا زدن :
با صداى بلند دعوت كردن .
صليب :
چليپا ، علامت خاص مسيحيان كه فلز يا چوبى به شكل چليپا و نماد چوبهى دار ( صليب ) حضرت عيسى ( ع ) است .
صمد :
بىنياز ، يكى از نامهاى خداوند ، غنى .
صنع :
آفرينش ، آفريدن ، ايجاد كردن .
صنعت :
فن ، ترفند ، حرفه ، ساختن .
صنعت كردن :
ظاهرفريبى ، رياكارى ، ظاهرسازى .
صنوبر :
درخت كاج يا ناژو .
صنوبر خرام :
آن كه چون صنوبر مىخرامد .
خوشقدوقامت ، خوشرفتار .