تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 797

مساهمون:

ص٧٩٧
آداب خاص صوفيان كه با شنيدن و گوش كردن سخنان پير و مرشد و نيز آواى دف و نى آغاز مىشود و به رقص و پاىكوبى خاص مىانجامد و معمولا از آن با عنوان رقص و سماع ياد مىكنند . حاصل رقص و سماع رسيدن به حالت روحانى از خود بىخود شدن و از خود تهى شدن است . در برخى موارد فقط معناى اصلى آن يعنى شنيدن منظور است :

سمر :

افسانه ، مشهور . ( غزل 226 )

سمرقند :

نام شهرى است در تركستان كه به آبادانى و ثروت و شوكت و مردم زيبارو معروف بوده و هنوز هم پابرجاست .

سمن :

ياسمن .

سمع :

شنيدن ، مجازا گوش . ( غزل 156 )

سمن‌بو :

آن كه بوى گل ياس مىدهد . استعاره از دلبر زيبا .

سمند :

اسب زرد رنگ ، زرده ، مايل به زرد ، مطلق اسب .

سمن‌ساى :

ساينده‌ى گل ياس ، پراكننده‌ى بوى گل ، خوش‌بو ، بويا .

سماوات :

( - سماوات ) آسمان‌ها ، جمع سماء .

سموم :

باد گرم مرگ‌آور ، باد مهلك .

سنبل :

نام نوعى گل ، گياهى از تيره‌ى سوسنىها با گل‌هاى بنفش خوشه‌اى . اغلب ، به عنوان استعاره‌ى زلف و گيسو به كار مىرود .

سنجاب :

جانور پستان دارى است كه آن را براى استفاده از پوستش شكار مىكنند . و از پوست لطيف آن جامه مىسازند . گاهى سنجاب ، مجازا به معناى پوست سنجاب به كار مىرود . مانند « سنجاب شاهى » در غزل 14 ، كه مقصود از آن جامه‌ى شاهانه‌ى دوخته شده از پوست سنجاب است .

سنجيدن :

وزن كردن ، وزن داشتن ، ارزيدن ( 470 )

سنگ به جام انداختن :

كنايه از خيانت و پيمان‌شكنى ( غزل 150 ) مانند ضرب المثل معروف : نمكدان شكستن .

سنگ‌دلى :

دل‌سنگ بودن ، بىرحمى ، ستمگرى .

سنگين‌دل :

سنگ‌دل ، بىرحم ، نامهربان .

سواد :

سياهى ، نوشته ، خط .

سوختگان :

مجازا رنج‌كشيدگان ، آزردگان . ( 176 )

سودا پختن :

خيال پرورانيدن ، ( سوداى كج پختن : خيال باطل پروراندن / 408 )

سودازده :

عاشق ، مجنون ، خيالاتى ، آشفته ، ديوانه .

سودايى :

جنون‌آميز ، خيالى .

سور :

جشن ، ضيافت ، مهمانى ، شادى .

سورى :

گل سرخ ، گل آتشى .

سويدا :

ميان و مركز دل ، ژرفاى دل .

سهل :

آسان ، كم‌اهميت ، بىاهميت .