آداب خاص صوفيان كه با شنيدن و گوش كردن سخنان پير و مرشد و نيز آواى دف و نى آغاز مىشود و به رقص و پاىكوبى خاص مىانجامد و معمولا از آن با عنوان رقص و سماع ياد مىكنند .
حاصل رقص و سماع رسيدن به حالت روحانى از خود بىخود شدن و از خود تهى شدن است . در برخى موارد فقط معناى اصلى آن يعنى شنيدن منظور است :
سمر :
افسانه ، مشهور . ( غزل 226 )
سمرقند :
نام شهرى است در تركستان كه به آبادانى و ثروت و شوكت و مردم زيبارو معروف بوده و هنوز هم پابرجاست .
سمن :
ياسمن .
سمع :
شنيدن ، مجازا گوش . ( غزل 156 )
سمنبو :
آن كه بوى گل ياس مىدهد . استعاره از دلبر زيبا .
سمند :
اسب زرد رنگ ، زرده ، مايل به زرد ، مطلق اسب .
سمنساى :
سايندهى گل ياس ، پراكنندهى بوى گل ، خوشبو ، بويا .
سماوات :
( - سماوات ) آسمانها ، جمع سماء .
سموم :
باد گرم مرگآور ، باد مهلك .
سنبل :
نام نوعى گل ، گياهى از تيرهى سوسنىها با گلهاى بنفش خوشهاى . اغلب ، به عنوان استعارهى زلف و گيسو به كار مىرود .
سنجاب :
جانور پستان دارى است كه آن را براى استفاده از پوستش شكار مىكنند . و از پوست لطيف آن جامه مىسازند . گاهى سنجاب ، مجازا به معناى پوست سنجاب به كار مىرود . مانند « سنجاب شاهى » در غزل 14 ، كه مقصود از آن جامهى شاهانهى دوخته شده از پوست سنجاب است .
سنجيدن :
وزن كردن ، وزن داشتن ، ارزيدن ( 470 )
سنگ به جام انداختن :
كنايه از خيانت و پيمانشكنى ( غزل 150 ) مانند ضرب المثل معروف : نمكدان شكستن .
سنگدلى :
دلسنگ بودن ، بىرحمى ، ستمگرى .
سنگيندل :
سنگدل ، بىرحم ، نامهربان .
سواد :
سياهى ، نوشته ، خط .
سوختگان :
مجازا رنجكشيدگان ، آزردگان .
( 176 )
سودا پختن :
خيال پرورانيدن ، ( سوداى كج پختن : خيال باطل پروراندن / 408 )
سودازده :
عاشق ، مجنون ، خيالاتى ، آشفته ، ديوانه .
سودايى :
جنونآميز ، خيالى .
سور :
جشن ، ضيافت ، مهمانى ، شادى .
سورى :
گل سرخ ، گل آتشى .
سويدا :
ميان و مركز دل ، ژرفاى دل .
سهل :
آسان ، كماهميت ، بىاهميت .