تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 796

مساهمون:

ص٧٩٦

سر رشته :

سر رشته ، سر نخ ، مجازا يعنى اختيار ، مهار ، زمام .

سرشك :

اشك ، قطره‌ى اشك .

سركش :

نافرمان ، طغيانگر ، عصيان‌گر .

سر كشيدن :

نافرمانى ، رو برتافتن .

سركشى :

نافرمانى ، رفعت و بلندى . ( 226 )

سرگرانى :

سرسنگين بودن ، بىاعتنايى ، بىتوجهى .

سرگشته :

حيران ، سرگردان .

سرمد :

جاويدان ، هميشگى ، دائمى .

سرمست :

شادمان .

سرور :

شادى ، نشاط .

سروش :

فرشته‌ى غيبى ، فرشته‌ى پيام‌آور .

سرير :

تخت .

سست نظم :

شاعرى كه شعر او ضعيف و سست است .

سعادت پرتو :

برخوردار از نور نيك‌بختى ، سعادتمند ، رستگار .

سعادت فروغ :

داراى نور نيك‌بختى ، برخوردار از پرتو سعادت .

سعد :

نيكو ، فرخنده ، مبارك .

سفتن :

سوراخ كردن .

سفله‌پرور :

دون‌پرور ، پرورنده‌ى افراد فرومايه و پست .

سفله طبع :

پست فطرت ، فرومايه سرشت ، بدذات .

سفينه :

كشتى ، دفتر شعر ، مجموعه‌ى شعر ، جنگ .

سقيم :

بيمار ، ناسالم ( مقابل سليم و صحيح ) .

سكندر :

( اسكندر ) ، فرمانروا و فاتح يونانى كه سرزمين‌هاى بسيارى را به تسخير خود در آورد و در ايران ، دارا - پادشاه بزرگ هخامنشى - را شكست داد .

سلاسل :

زنجيرها ، جمع سلسله .

سلحشور :

جنگجو ، شجاع .

سلسبيل :

نام چشمه‌اى است در بهشت .

سلسله :

زنجير ، خاندان ، فرقه و گروه .

سلمى :

نام يكى از معشوقه‌ها در ادب عرب است مانند ليلى در ادب فارسى . در شعر فارسى و غزل حافظ ، مطلق معشوقه مراد است .

سليمان :

مقصود از سليمان ، سليمان بن داود پادشاه يهوديان است كه در سال 973 پيش از ميلاد بر تخت فرمانروايى نشست و مدت 38 سال فرمان راند . او جانشين داود بود و در اسلام از پيامبران بنى اسرائيل شمرده شده است . به برخوردارى از عقل و زيركى مشهور بوده و مطابق روايات ، انس و جن و باد تحت فرمان او بوده‌اند . ( فرهنگ معين / نقل به مضمون ) .

سليم :

سالم ، هميشه برخوردار از سلامت .

سماحت :

جوان‌مردى .

سماط :

سفره .

سماع :

در لغت به معنى شنيدن و در اصطلاح