سر رشته :
سر رشته ، سر نخ ، مجازا يعنى اختيار ، مهار ، زمام .
سرشك :
اشك ، قطرهى اشك .
سركش :
نافرمان ، طغيانگر ، عصيانگر .
سر كشيدن :
نافرمانى ، رو برتافتن .
سركشى :
نافرمانى ، رفعت و بلندى . ( 226 )
سرگرانى :
سرسنگين بودن ، بىاعتنايى ، بىتوجهى .
سرگشته :
حيران ، سرگردان .
سرمد :
جاويدان ، هميشگى ، دائمى .
سرمست :
شادمان .
سرور :
شادى ، نشاط .
سروش :
فرشتهى غيبى ، فرشتهى پيامآور .
سرير :
تخت .
سست نظم :
شاعرى كه شعر او ضعيف و سست است .
سعادت پرتو :
برخوردار از نور نيكبختى ، سعادتمند ، رستگار .
سعادت فروغ :
داراى نور نيكبختى ، برخوردار از پرتو سعادت .
سعد :
نيكو ، فرخنده ، مبارك .
سفتن :
سوراخ كردن .
سفلهپرور :
دونپرور ، پرورندهى افراد فرومايه و پست .
سفله طبع :
پست فطرت ، فرومايه سرشت ، بدذات .
سفينه :
كشتى ، دفتر شعر ، مجموعهى شعر ، جنگ .
سقيم :
بيمار ، ناسالم ( مقابل سليم و صحيح ) .
سكندر :
( اسكندر ) ، فرمانروا و فاتح يونانى كه سرزمينهاى بسيارى را به تسخير خود در آورد و در ايران ، دارا - پادشاه بزرگ هخامنشى - را شكست داد .
سلاسل :
زنجيرها ، جمع سلسله .
سلحشور :
جنگجو ، شجاع .
سلسبيل :
نام چشمهاى است در بهشت .
سلسله :
زنجير ، خاندان ، فرقه و گروه .
سلمى :
نام يكى از معشوقهها در ادب عرب است مانند ليلى در ادب فارسى . در شعر فارسى و غزل حافظ ، مطلق معشوقه مراد است .
سليمان :
مقصود از سليمان ، سليمان بن داود پادشاه يهوديان است كه در سال 973 پيش از ميلاد بر تخت فرمانروايى نشست و مدت 38 سال فرمان راند . او جانشين داود بود و در اسلام از پيامبران بنى اسرائيل شمرده شده است . به برخوردارى از عقل و زيركى مشهور بوده و مطابق روايات ، انس و جن و باد تحت فرمان او بودهاند . ( فرهنگ معين / نقل به مضمون ) .
سليم :
سالم ، هميشه برخوردار از سلامت .
سماحت :
جوانمردى .
سماط :
سفره .
سماع :
در لغت به معنى شنيدن و در اصطلاح