تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 798

مساهمون:

ص٧٩٨

سهو :

فراموشى ، فراموش كردن ، از ياد بردن ، خطا .

سهى :

راست روييده ، راست ، مستقيم .

سهىقد :

بلندبالا ، خوش قامت ، موزون .

سياه‌دلى :

بىرحمى ، شقاوت ، سنگ دل بودن .

سياه‌كار :

گنهكار ، بدكار ، فاسق ، ستمكار .

سيرت :

باطن ، درون ، خلق و خوى ، روش .

سيرت و سان :

راه و روش ، ( سان به معنى مثل و مانند است اما در اين تركيب ، ظاهرا حكم اتباع را دارد . / غزل 213 )

سيم :

نقره

سيما :

چهره ، روى / نشان ، علامت . ( رخسار مه‌سيما : چهره‌ى ماه‌نشان ، ماهرخ . - غزل 410 )

سيم‌اندام :

آن كه تنش سفيد است . كنايه از دلبر زيبا و لطيف .

سيم‌بر :

سپيد اندام ، سپيد تن .

سيم‌تن :

سپيد اندام ، داراى تن و اندامى مانند نقره .

سيم‌ساق :

داراى ساق پاى سپيد ، سپيد اندام .

سيه‌چرده :

سبزه . داراى چهره‌ى سبزگون .

سيه‌روى :

روسياه ، رسوا ، شرمنده ، گناهكار .

سيه كاسه :

بخيل ، ممسك ، فرومايه .

ش

شائبه :

آلودگى ، ناخالصى ، عيب .

شابّ :

جوان .

شادخوار :

به شادى و خوشى خوردن و نوشيدن ، اهل عيش و عشرت .

شارع :

راه راست ، بزرگ‌راه .

شافعى :

محمد بن ادريس مطلبى شافعى ، فقيه نامى و پيشواى مذهب شافعيه از مذاهب اهل سنّت ( 150 - 204 ه‍ . ) نيز هر فردى كه پيرو مذهب شافعيّه باشد . ( غزل 307 )

شاه‌باز :

پرنده‌اى است شكارى و بلندپرواز با بال‌هاى قوى ، باز ، باز سفيد .

شاهد :

معشوقه ، دلبر زيبا ، زيبارو . در اصل لغت : گواه ، حاضر ، ناظر .

شاهد بازارى :

زيباى ولگرد ، زيباروى هر جايى .

شاه شجاع :

جلال الدين ابو الفوارس ، معروف‌ترين پادشاه آل مظفر ، فرزند امير مبارز الدين محمد ، كه پس از كور كردن پدر به تخت فرمانروايى نشست . او تا حدودى اهل علم و ادب و مورد علاقه و توجه حافظ بوده است .

شاه منصور :

برادر شاه يحيى و برادرزاده‌ى شاه شجاع ( 750 - 795 ه‍ ) آخرين پادشاه آل مظفر كه در برابر تيمور گورگانى دليرانه جنگيد اما سرانجام شكست خورد و كشته شد . شاه منصور محبوب‌ترين پادشاه مورد نظر حافظ بوده است .

شاه‌نشين :

تالار ، سرسرا ، مهمان سرا ، جاى نشستن شاه و امير در اتاق ، قسمتى از اتاق و تالار
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 798 | شمس الدين حافظ