تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 795

مساهمون:

ص٧٩٥

سبب ساختن :

موجبات و اسباب و عوامل كارى را فراهم آوردن ( غزل 89 )

سبب :

موجب ، علت ، عامل .

سبز خط :

آن كه خط عذارش تازه روييده . به كنايه زيباروى نوجوان .

سبق بردن :

پيش افتادن ، پيشى گرفتن .

سبك شدن :

رها شدن ، فارغ شدن ، آسوده شدن ( سبك برآمد / غزل 87 )

سبك عنان :

سبك‌رو ، سبك‌پو .

سبو :

كوزه ، كوزه‌ى شراب .

سبيل :

وقف كرده ، مباح ، نثار ، قربانى / نيز : راه ، روش .

سپردن :

پيمودن ، طى كردن ( - سپاردن )

سپهر :

آسمان .

ستدن :

گرفتن .

ستر :

پوشيدگى .

ستردن :

زدودن ، پاك كردن ، محو كردن .

ستيزه :

جدل ، لجاج .

سحاب :

ابر ، باران .

سحر :

جادو ، فريب ، افسون .

سحر فريب :

جادوئى ، فريبنده مانند سحر .

سحور :

سحرى ، آن چه در هنگام سحر خورند .

سخا :

بخشش .

سخت :

استوار ، محكم ، بسيار .

سخت كمان :

آنكه كمانى بسيار سخت دارد ، به كنايه يعنى نيرومند .

سخن‌گزار :

سخن‌پرداز ، سخن‌پرور .

سدر :

( - سدرة المنتهى ) ، نام درختى است در آسمان هفتم .

سدره‌نشين :

مجازا آن كه مقامش و الا و جايگاهش در آسمان هفتم ، كنار درخت سدره است .

سر آب :

سرچشمه ، كنار آب .

سراپرده :

خيمه‌ى بزرگ .

سراپرده :

خيمه‌ى بزرگ ، پرده‌ى باشكوه .

سراچه :

خانه‌ى كوچك .

سراچه :

خانه‌ى كوچك ، سراى كوچك .

سراچه‌ى تركيب :

خانه‌ى كوچك مركب ، كنايه از جهان خاكى ، دنياى ماده .

سرافشان :

( شمشيرى كه ) سرها را از تن جدا مىكند و بر زمين مىافشاند ( غزل 153 )

سر بر كردن :

سربلند كردن ، سر برافراشتن ، شهره شدن .

سربسته :

پنهان ، مهرشده .

سربسته :

محرمانه ، پيچيده ، دشوار .

سر به فلك كشيدن :

بلند شدن ، ارتفاع گرفتن .

سر به مهر :

مهروموم‌شده ، سربسته ، محرمانه .

سرحد :

مرز .

سر حلقه :

سر گروه ، سر دسته ، فرمانده ، سرور .

سرخوش :

شاد ، خوش‌حال .

سر . . . داشتن :

قصد انجام كارى را داشتن ، مصمم بودن در انجام كارى .
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 795 | شمس الدين حافظ