سبب ساختن :
موجبات و اسباب و عوامل كارى را فراهم آوردن ( غزل 89 )
سبب :
موجب ، علت ، عامل .
سبز خط :
آن كه خط عذارش تازه روييده . به كنايه زيباروى نوجوان .
سبق بردن :
پيش افتادن ، پيشى گرفتن .
سبك شدن :
رها شدن ، فارغ شدن ، آسوده شدن ( سبك برآمد / غزل 87 )
سبك عنان :
سبكرو ، سبكپو .
سبو :
كوزه ، كوزهى شراب .
سبيل :
وقف كرده ، مباح ، نثار ، قربانى / نيز : راه ، روش .
سپردن :
پيمودن ، طى كردن ( - سپاردن )
سپهر :
آسمان .
ستدن :
گرفتن .
ستر :
پوشيدگى .
ستردن :
زدودن ، پاك كردن ، محو كردن .
ستيزه :
جدل ، لجاج .
سحاب :
ابر ، باران .
سحر :
جادو ، فريب ، افسون .
سحر فريب :
جادوئى ، فريبنده مانند سحر .
سحور :
سحرى ، آن چه در هنگام سحر خورند .
سخا :
بخشش .
سخت :
استوار ، محكم ، بسيار .
سخت كمان :
آنكه كمانى بسيار سخت دارد ، به كنايه يعنى نيرومند .
سخنگزار :
سخنپرداز ، سخنپرور .
سدر :
( - سدرة المنتهى ) ، نام درختى است در آسمان هفتم .
سدرهنشين :
مجازا آن كه مقامش و الا و جايگاهش در آسمان هفتم ، كنار درخت سدره است .
سر آب :
سرچشمه ، كنار آب .
سراپرده :
خيمهى بزرگ .
سراپرده :
خيمهى بزرگ ، پردهى باشكوه .
سراچه :
خانهى كوچك .
سراچه :
خانهى كوچك ، سراى كوچك .
سراچهى تركيب :
خانهى كوچك مركب ، كنايه از جهان خاكى ، دنياى ماده .
سرافشان :
( شمشيرى كه ) سرها را از تن جدا مىكند و بر زمين مىافشاند ( غزل 153 )
سر بر كردن :
سربلند كردن ، سر برافراشتن ، شهره شدن .
سربسته :
پنهان ، مهرشده .
سربسته :
محرمانه ، پيچيده ، دشوار .
سر به فلك كشيدن :
بلند شدن ، ارتفاع گرفتن .
سر به مهر :
مهرومومشده ، سربسته ، محرمانه .
سرحد :
مرز .
سر حلقه :
سر گروه ، سر دسته ، فرمانده ، سرور .
سرخوش :
شاد ، خوشحال .
سر . . . داشتن :
قصد انجام كارى را داشتن ، مصمم بودن در انجام كارى .