زوال :
نيستى ، نابودى ، ناپايدارى ، آفت ، بلا .
زهدفروش :
زاهد و عابدى كه عبادت خود را به رخ ديگران مىكشد ، زاهد متظاهر ، زاهد رياكار .
زهره :
ناهيد ، نام ستارهاى در آسمان . اين ستاره به رامشگر ، مطرب و خنياگر آسمان مشهور است .
زهره جبين :
زيبا ، داراى چهره و پيشانى نورانى مانند ستارهى زهره .
زهى :
آفرين ، بهبه ، عجب ، نيز : افسوس ، دريغ ( شبه جملهى تحسين ، شگفتى و حسرت )
زيب :
زينت ، زيور ، آرايه .
زيبنده :
شايسته .
زير و زبر :
زير و رو ، سرنگون ، واژگون ، آشفته .
زينت :
آرايش ، آراستگى .
زيور :
پيرايه ، زينت .
زيور :
پيرايه ، زينت .
ژ
ژاله :
شبنم ، قطرهى باران .
ژندهپوش :
كهنهپوش ، آن كه جامهى كهنه و مندرس مىپوشد .
س
سائل :
پرسنده ، خواهان ، گدا .
سابقه :
پيشينه .
ساحت :
صحن ، ميدان ، فضا .
ساحر :
جادوگر . ( ساحر سامرى : جادوگر اهل سامره / غزل 215 ) سامرى .
سادهدلى :
سادهلوحى ، يكرنگى ، كمخردى ، نادانى .
ساده كردن :
پاك كردن ، زدودن .
ساده :
يكدست ، هموار ، بدون نقش و نگار .
سارا :
خالص ، ناب ، بىغش .
ساروان :
ساربان ، شتربان ، نگهبان شتر .
ساز كردن :
فراهم كردن ، جور كردن ، سامان بخشيدن .
ساز كردن :
كوك كردن ساز ، آماده كردن ، نواختن .
ساغر :
جام شراب ، پيالهى شراب خورى .
ساقى :
گردانندهى جام شراب در مجلس مىگسارى . گاهى ، مقصود از ساقى ، همان معشوق است .
سالك :
رهرو ، آن كه در طريق عرفان سير و سلوك مىكند . در برخى غزلها مانند غزل شمارهى 1 ، مقصود از سالك ، عارف واصلى است كه مراحل سير و سلوك را تا پايان پيموده و به مقام ارشاد رسيده است .
سالوس :
فريب ، نيرنگ ، رياكارى .
سامان :
سر و سامان ، نظام ، آراستگى ، ترتيب كار .
سامرى :
اهل سامره ، جادوگر اهل سامره كه در غيبت موسى ، گوسالهاى از طلا ساخت كه بانگ مىكرد و با آن قوم موسى را فريفت .
سبا :
سرزمين فرمانروايى بلقيس .