تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 794

مساهمون:

ص٧٩٤

زوال :

نيستى ، نابودى ، ناپايدارى ، آفت ، بلا .

زهدفروش :

زاهد و عابدى كه عبادت خود را به رخ ديگران مىكشد ، زاهد متظاهر ، زاهد رياكار .

زهره :

ناهيد ، نام ستاره‌اى در آسمان . اين ستاره به رامشگر ، مطرب و خنياگر آسمان مشهور است .

زهره جبين :

زيبا ، داراى چهره و پيشانى نورانى مانند ستاره‌ى زهره .

زهى :

آفرين ، به‌به ، عجب ، نيز : افسوس ، دريغ ( شبه جمله‌ى تحسين ، شگفتى و حسرت )

زيب :

زينت ، زيور ، آرايه .

زيبنده :

شايسته .

زير و زبر :

زير و رو ، سرنگون ، واژگون ، آشفته .

زينت :

آرايش ، آراستگى .

زيور :

پيرايه ، زينت .

زيور :

پيرايه ، زينت .

ژ

ژاله :

شبنم ، قطره‌ى باران .

ژنده‌پوش :

كهنه‌پوش ، آن كه جامه‌ى كهنه و مندرس مىپوشد .

س

سائل :

پرسنده ، خواهان ، گدا .

سابقه :

پيشينه .

ساحت :

صحن ، ميدان ، فضا .

ساحر :

جادوگر . ( ساحر سامرى : جادوگر اهل سامره / غزل 215 ) سامرى .

ساده‌دلى :

ساده‌لوحى ، يك‌رنگى ، كم‌خردى ، نادانى .

ساده كردن :

پاك كردن ، زدودن .

ساده :

يكدست ، هموار ، بدون نقش و نگار .

سارا :

خالص ، ناب ، بىغش .

ساروان :

ساربان ، شتربان ، نگهبان شتر .

ساز كردن :

فراهم كردن ، جور كردن ، سامان بخشيدن .

ساز كردن :

كوك كردن ساز ، آماده كردن ، نواختن .

ساغر :

جام شراب ، پياله‌ى شراب خورى .

ساقى :

گرداننده‌ى جام شراب در مجلس مىگسارى . گاهى ، مقصود از ساقى ، همان معشوق است .

سالك :

رهرو ، آن كه در طريق عرفان سير و سلوك مىكند . در برخى غزل‌ها مانند غزل شماره‌ى 1 ، مقصود از سالك ، عارف واصلى است كه مراحل سير و سلوك را تا پايان پيموده و به مقام ارشاد رسيده است .

سالوس :

فريب ، نيرنگ ، رياكارى .

سامان :

سر و سامان ، نظام ، آراستگى ، ترتيب كار .

سامرى :

اهل سامره ، جادوگر اهل سامره كه در غيبت موسى ، گوساله‌اى از طلا ساخت كه بانگ مىكرد و با آن قوم موسى را فريفت .

سبا :

سرزمين فرمانروايى بلقيس .
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 794 | شمس الدين حافظ