تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 793

مساهمون:

ص٧٩٣
صورت سرود بوده است . ازاين‌رو ، زبور به معناى سرود نيز به كار مىرود . زبور عشق‌نوازى ( غزل 273 ) يعنى نواختن سرود عشق .

زجاج :

شيشه ، آبگينه . ( زجاجى - شيشه‌اى / غزل 25 )

زجر :

بازداشتن ، مانع شدن ، راندن ، آزردن .

زحل :

كيوان ، سيّاره‌ى نحس ( مطابق باور قدما ) ، يكى از سيارات منظومه‌ى شمسى كه پس از مشترى ، از همه‌ى سيارات بزرگ‌تر است و هشت قمر دارد .

زخم :

ضربه ، جراحت .

زخم‌كش :

زخم‌دار ، زخم ديده ، تحمل‌كننده‌ى زخم .

زردرويى :

شرمندگى ، خجلت .

زرق :

ريا ، فريب ، نيرنگ ، تزوير .

زركش :

زربافت ، بافته شده از تارهاى زرين .

زره مو :

آن كه موهاى مجعد و پيچ در پيچ - مانند حلقه‌هاى زره - دارد .

زغن :

غليواج ، نوعى باز شكارى .

زكات :

آنچه كه به حكم شرع به درويش و مستحق مىدهند . خلاصه‌ى چيزى .

زكات :

صدقه ، آنچه به حكم شرع به مستحق‌دهنده . خلاصه و برگزيده‌ى چيزى .

زلال :

شفاف ، پاك ، درخشان ، خالص .

زلفين :

زلف ، گيسو .

زلفين :

گيسو ، حلقه‌ى زلف .

زليخا :

نام زن فرمانرواى مصر كه مطابق روايت قرآن ، دل‌بسته‌ى يوسف شد و به او اظهار عشق كرد و او را به خود فرا خواند و افشاى اين ماجرا سبب زندانى شدن يوسف گرديد . نيز - يوسف در همين فرهنگ .

زمام :

مهار ، افسار ، لگام .

زمرّد :

نوعى سنگ قيمتى به رنگ سبز .

زمره :

دسته ، گروه ، جماعت .

زمن :

روزگار ، زمان ، زمانه . ( مخفف زمان است ) .

زنّار :

كمربند مخصوص غير مسلمانان كه به وسيله‌ى آن از مسلمانان بازشناخته مىشدند . زنار بستن ، كنايه از كفر ورزيدن و ترك مسلمانى است .

زنخدان :

چانه .

زنده‌رود :

( - زاينده‌رود ) نام رودخانه‌ى بزرگى در اصفهان كه پل‌هاى تاريخى سى و سه پل و پل خواجو بر روى آن بنا شده است .

زنگ :

زنگبار ، نام سرزمين سياه‌پوستان . نيز زنگار .

زنگار :

زنگ ، ماده‌اى سبز رنگ كه در مجاورت رطوبت و هوا بر روى آهن و آينه مىنشيند .

زنهار :

امان . ( انگشترى زنهار : انگشتريى كه شاهان به نشان امان - در امان بودن - به كسى مىداده‌اند .

زنهار :

بپرهيز ، بر حذر باش ، هش دار . شبه جمله‌ى تحذير و تنبيه است .