تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 792

مساهمون:

ص٧٩٢
ما را به رندى افسانه كردند * پيران جاهل شيخان گمراه

رنگ‌آميز :

حيله‌گر ، نيرنگ‌باز ، ظاهر فريب .

رواح :

اول شب ، شب‌هنگام .

رواق :

پيشگاه خانه ، پيش خانه ، ايوان ، طاق .

رواق زبرجد :

ايوان زمرّدين ، استعاره از آسمان نيلگون .

روانى :

به سرعت ، فورى ، تند . ( روان + ى / غزل 248 )

روح القدس :

جان پاك ، روح الامين ، جبرئيل .

روح امين :

( - روح الامين ) : جبرئيل .

روح‌فزا :

شادىبخش ، روح‌بخش ، جان‌بخش .

روح قدس :

جان پاك ، جان مقدس ، نام جبرئيل .

رود :

فرزند ، پسر .

رود :

نام سازى است از سازها .

روز :

خورشيد ، فاصله‌ى زمانى طلوع تا غروب خورشيد كه هوا روشن است .

روز الست :

روز نخست . نخستين روز آفرينش . الست ( آيا نيستم ؟ ) برگرفته از آيه‌ى 172 سوره‌ى اعراف است و اشاره به اين موضوع دارد كه هنگامى كه خداوند از نسل آدم پرسيد : آيا من خداى شما نيستم ؟ گفتند : بلى ، هستى . ( الست بربّكم ؟ قالوا بلى ) از اين موضوع در عرفان و ادب ، با عنوان پيمان ازلى و از آن روز به عنوان روز الست ، ياد مىكنند .

روز داورى :

روز رسيدگى به اعمال ، روز قيامت .

روزنه :

دريچه ، پنجره .

روزه‌گشا :

( - روزه‌گشايى ) ، روزه را باز كردن ، افطار كردن .

روشن‌رأى :

روشن فكر ، روشن‌بين ، داراى راى و انديشه‌ى روشن .

روضه :

باغ ، بوستان .

روضه‌ى رضوان :

باغ بهشت .

روم :

نام سرزمين سفيدپوستان ، آسياى صغير .

رونق :

رواج ، گسترش يافتن ، فروغ ، روشنايى .

روى و ريا :

فريب ، نيرنگ ، نفاق ، دورويى .

ره افسانه زدن :

افسانه‌سرايى ، دروغ‌بافى .

رهگذرى :

گذرا ، شتابان ، گذرنده .

رهن :

گرو .

رهنمون :

راهنمايى شده ، راه نشان داده شده .

رهى :

چاكر ، غلام ، بنده .

رياحين :

گل‌ها و گياهان خوش‌بو ، جمع ريحان .

ريب :

شك ، ترديد .

ريش :

مجروح ، زخمى ، آزرده .

ز

زال :

پير ، نيز نام پدر رستم كه در هنگام زادن سپيدمو بود .

زايل :

زدوده ، از ميان رفته ، پاك شده .

زبان در كشيدن :

سكوت كردن ، خاموش شدن .

زبرجد :

سنگ قيمتى به رنگ سبز ، نوعى زمرّد .

زبور :

نام كتاب داود پيامبر كه بخشى از آن به
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 792 | شمس الدين حافظ