ما را به رندى افسانه كردند * پيران جاهل شيخان گمراه
رنگآميز :
حيلهگر ، نيرنگباز ، ظاهر فريب .
رواح :
اول شب ، شبهنگام .
رواق :
پيشگاه خانه ، پيش خانه ، ايوان ، طاق .
رواق زبرجد :
ايوان زمرّدين ، استعاره از آسمان نيلگون .
روانى :
به سرعت ، فورى ، تند . ( روان + ى / غزل 248 )
روح القدس :
جان پاك ، روح الامين ، جبرئيل .
روح امين :
( - روح الامين ) : جبرئيل .
روحفزا :
شادىبخش ، روحبخش ، جانبخش .
روح قدس :
جان پاك ، جان مقدس ، نام جبرئيل .
رود :
فرزند ، پسر .
رود :
نام سازى است از سازها .
روز :
خورشيد ، فاصلهى زمانى طلوع تا غروب خورشيد كه هوا روشن است .
روز الست :
روز نخست . نخستين روز آفرينش .
الست ( آيا نيستم ؟ ) برگرفته از آيهى 172 سورهى اعراف است و اشاره به اين موضوع دارد كه هنگامى كه خداوند از نسل آدم پرسيد : آيا من خداى شما نيستم ؟ گفتند : بلى ، هستى . ( الست بربّكم ؟ قالوا بلى ) از اين موضوع در عرفان و ادب ، با عنوان پيمان ازلى و از آن روز به عنوان روز الست ، ياد مىكنند .
روز داورى :
روز رسيدگى به اعمال ، روز قيامت .
روزنه :
دريچه ، پنجره .
روزهگشا :
( - روزهگشايى ) ، روزه را باز كردن ، افطار كردن .
روشنرأى :
روشن فكر ، روشنبين ، داراى راى و انديشهى روشن .
روضه :
باغ ، بوستان .
روضهى رضوان :
باغ بهشت .
روم :
نام سرزمين سفيدپوستان ، آسياى صغير .
رونق :
رواج ، گسترش يافتن ، فروغ ، روشنايى .
روى و ريا :
فريب ، نيرنگ ، نفاق ، دورويى .
ره افسانه زدن :
افسانهسرايى ، دروغبافى .
رهگذرى :
گذرا ، شتابان ، گذرنده .
رهن :
گرو .
رهنمون :
راهنمايى شده ، راه نشان داده شده .
رهى :
چاكر ، غلام ، بنده .
رياحين :
گلها و گياهان خوشبو ، جمع ريحان .
ريب :
شك ، ترديد .
ريش :
مجروح ، زخمى ، آزرده .
ز
زال :
پير ، نيز نام پدر رستم كه در هنگام زادن سپيدمو بود .
زايل :
زدوده ، از ميان رفته ، پاك شده .
زبان در كشيدن :
سكوت كردن ، خاموش شدن .
زبرجد :
سنگ قيمتى به رنگ سبز ، نوعى زمرّد .
زبور :
نام كتاب داود پيامبر كه بخشى از آن به