تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 791

مساهمون:

ص٧٩١

رخصه :

اجازه ، رخصت ، آسان كردن كار .

رزّاق :

روزىدهنده ، آن كه پيوسته روزى مىدهد . خداوند .

رز :

تاك ، درخت انگور .

رزق :

روزى .

رسالت :

پيامبرى ، پيام بردن ، پيام رساندن .

رساله :

كتاب ، نوشته ، پيام .

رستاخيز :

قيامت ، روز برانگيخته شدن مردگان .

رستگارى :

سعادت ، نيك بختى .

رستن :

رها شدن .

رسن :

طناب ، ريسمان .

رشحه :

تراوش ، چكه . ( رشحه‌ى قلم : آنچه از قلم مىتراود / غزل 93 )

رضوان :

نگهبان بهشت ، فرشته و موكل بر بهشت . ( در اصل لغت : خشنودى ، خرسندى . )

رطل :

پيمانه ، واحدى براى وزن برابر 84 مثقال .

رطل گران :

پيمانه‌ى بزرگ و سنگين .

رعنا :

زيبا ، دل‌فريب ، فريبنده ، دورو .

رغم :

ناخواه ، خلاف ميل ، نامطلوب .

رفتن :

جارو كردن ، پاك كردن .

رقعه :

نامه ، ورق ، وصله ، پاره .

رقم زدن :

نوشتن ، نگاشتن .

رقم :

نشان ، خط ، نقش .

رقيب :

نگهبان ، مراقب ، حريف و نفر دوم در عشق ورزيدن به يك معشوق .

ركن‌آباد :

نام گردشگاهى نزديك شيراز در كنار نهرى به همين نام كه ظاهرا در زمان ركن‌الدوله‌ى ديلمى ( قرن چهارم هجرى ) ساخته شده بوده است .

رمّان :

انار . ( لعل رمّانى : لعل سرخ به رنگ انار ، استعاره از لب ) .

رميده :

گريزان .

رميم :

پوسيده ، از هم پاشيده .

رنجورى :

بيمارى .

رند :

زيرك ، لاابالى ، بىباك ، وارسته . نيز - رندى .

رندانه :

به شيوه‌ى رندان ، از روى رندى و لاابالىگرى .

رندى :

زيركى ، بىباكى ، لاابالىگرى ، بىتوجهى به ظواهر امور . بىاعتنايى به جهان و كار جهان . فارغ بودن از رد و قبول خلق . رند و رندى از جمله واژه‌هاى كليدى در غزل حافظ است كه هم بسامد بالايى دارد و هم شاعر مفهوم خاصى را از آن اراده كرده و ساخته است . رندى را ، با توجه به جميع جهات آن ، مىتوان وارستگى ( در برابر وابستگى ) و پاك‌بازى ( در برابر رياكارى و حيله‌گرى ) معنى كرد . ازاين‌رو از ديدگاه حافظ ، رند ، همان انسان وارسته ، عارف و سالك و اصل است . در موارد نادرى ، مقصود حافظ از رندى ، معنى اصلى آن ، يعنى لاابالىگرى است :