تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 784

مساهمون:

ص٧٨٤
تير مىسازند ( تير خدنگ ، تير ساخته‌شده از چوب خدنگ ، مجازا بسيار محكم ) .

خراب :

ويران ، مجازا مست ، از دست رفته و از پاى در آمده / مست ( غزل 195 ) .

خراب‌آباد :

آنچه كه آبادانىاش در ويرانى است . كنايه از دنيا .

خرابات :

ميخانه ، ميكده . در اصل جمع خرابه و به معنى محل فسق و فجور و در اصطلاح عرفانى ( مخصوصا در تركيب خرابات مغان ) به معنى محل تجمع سالكان و نيز مقام وصل و ديدار .

خرابى :

ويرانى ، مجازا مستى . مست و خراب بودن .

خراج :

باج - باج .

خرافات :

سخنان بيهوده ، موضوعاتى كه اساس علمى ندارند و جزو باورهاى عامه‌ى مردمند .

خرده :

ريزه ، اندكى از هر چيز .

خرقه‌پوش :

صوفى ، آن كه خرقه ( جامه‌ى صوفيان ) را بپوشد .

خرقه :

دلق ، پشمينه . جامه‌ى مخصوص صوفيان كه اغلب از چند پاره دوخته مىشده ، جلو آن بسته بوده و آن را از سر مىپوشيده‌اند . خرقه پوشيدن و خرقه گرفتن ، آيين ويژه‌اى داشته و مستلزم طى مراحلى خاص و احراز شايستگى بوده است .

خرگاه :

خيمه‌ى بزرگ ، سراپرده .

خروج :

بيرون رفتن .

خروشان :

فرياد زنان ، غوغا كنان .

خروش :

فرياد ، غوغا .

خزف :

ظرف سفالين ، سفالينه .

خزينه :

خزانه ، گنجينه .

خسته دلان :

آزردگان ، رنج ديدگان .

خسرو پرويز :

از پادشاهان بزرگ و مشهور ايران از سلسله‌ى ساسانيان ، پسر هرمز چهارم ( 590 - 628 م . )

خشنود :

راضى ، خرسند .

خصائل :

خوىها ، خصلت‌ها .

خصال :

خوىها ، جمع خصلت .

خصم :

دشمن .

خضر :

در فرهنگ اسلامى ، از پيامبران به شمار آمده است . به سبب نوشيدن از آب چشمه‌ى زندگانى ، عمر طولانى يافت ؛ ازاين‌رو رمز جاودانگى است . نيز به سبب آن كه در آب‌حيات غوطه خورد ، سبز شد و هرجا كه گام مىنهاد آنجا سبز مىشد ، او را خضر ( - سرسبز ) ناميدند . آب‌خضر ، همان آب چشمه‌ى زندگانى است .

خطاپوش :

آن كه خطا را مىپوشاند و نديده مىگيرد ، بخشاينده .

خطا :

( - ختا ) ، نام سرزمينى در تركستان ، ختن .

خط امان :

فرمان و دست خطى كه بر اساس آن افراد از تعرّض مصون و محفوظ بوده‌اند ، امان‌نامه .

خلاف آمد :

مخالفت ، ناسازگارى .

خلد :

بهشت .