تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 781

مساهمون:

ص٧٨١

چستى :

چالاكى ، فرزى ، چابكى .

چشم داشتن :

انتظار داشتن ، انتظار كشيدن ، منتظر بودن .

چشم زخم :

آسيب و زيانى كه از نگاه و چشم بد حسودان پديد آيد . چشم زدن ، چشمى كردن .

چغانه :

نام سازى است كه با مضراب نواخته مىشود .

چگل :

نام شهرى در تركستان كه به داشتن خوب‌رويان مشهور بوده است .

چمان :

چمنده ، خرامان ، نازان ، آن كه با ناز و خرام راه مىرود .

چمن‌آرا :

آراينده‌ى چمن ، باغبان .

چميدن :

خراميدن ، با ناز و خرامان رفتن ، نرم و آهسته رفتن .

چنبر :

حلقه .

چنگ :

نام سازى است . شكل نخستين آن مانند پنجه و دست انسان بوده و ازاين‌رو آن را چنگ ناميده‌اند .

چنگى :

چنگ‌نواز ، نوازندهء چنگ . ( صفت ستاره‌ى زهره است / 278 )

چوگان :

چوب مخصوص بازى كه سر آن خميده است و با آن بر گوى مىزنند . نيز نام بازى مخصوصى است كه با چوب و گوى انجام مىگيرد .

چهره بر افروختن :

چهره گشادن ، جلوه‌گرى ، چهره‌ى درخشان را جلوه‌گر ساختن .

چين :

پيچ و تاب ، شكن .

ح

حاجب :

پرده‌دار ، نگهبان در ، دربان ، مانع ، حائل .

حاجت :

نياز ، خواسته .

حاجى قوام :

خواجه قوام الدين حسن تمغاجى ، وزير كاردان شاه شيخ ابو اسحاق اينجو ، در گذشته به سال 754 ، كه حافظ نسبت به او ارادتى داشته است .

حاسد :

حسود ، رشك برنده .

حاشا :

دور باد . در اصل حاشاك به معنى از تو دور باد . در فارسى بيشتر در مفهوم قيد نفى و تأكيد به كار مىرود : هرگز ، چنين مباد .

حاشاك :

دور باد از تو ، چنين مباد ، هرگز .

حاش للّه :

پناه بر خدا ، دور باد ، شبه جمله در مقام تحذير و انكار . ( 252 )

حال گردان :

دگرگون‌كننده‌ى حال ، محوّل حال .

حالى :

هم اكنون ، فعلا .

حايل :

مانع ، پرده .

حبش :

حبشه ، نام سرزمينى آفريقايى كه مردمانش سياه‌پوستند .

حبيب :

دوست .

حجاز :

عربستان ، نيز نام آهنگى در موسيقى قديم .

حجّت :

دليل ، برهان .

حجّ قبول :

حجى پذيرفته شده . حجى كه مورد پذيرش حق قرار گيرد .
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 781 | شمس الدين حافظ