حجله :
اتاق آراسته مخصوص عروس و داماد . اتاق عروسى .
حديث :
سخن ، گفتار ، داستان ، حكايت .
حديقه :
باغ ، بوستان .
حذر گرفتن :
حذر كردن ، پرهيز كردن ، ترسيدن .
حرز :
دعا ، تعويذ ، دعايى كه بر بازو مىبندند .
حرف :
سخن ، كلام ، جمله .
حرمان :
محروميت ، بىبهره ماندن ، بىنصيبى .
حرمت :
احترام ، آبرو ، عزّت ، حرام بودن .
حرمنشين :
خانهنشين ، پردهنشين .
حريف :
هم پياله ، همدم ، همكار .
حريم :
محدودهى حفاظتشده ، اطراف و گرداگرد حرم و خانه و كاخ .
حزين :
غمآلود ، حزنآلود ، اندوهگين ، شورانگيز ، مؤثر . ( غزل 27 )
حساب گرفتن :
به شمار آوردن ، اهميت دادن ، تحويل گرفتن .
حسب حال :
سرگذشت ، گزارش حال .
حسنفروشان :
آنان كه زيبايى خود را به جلوه مىگذارند .
حسن :
نيكو ، زيبا .
حشر :
گرد آمدن ، جمع شدن مردم در روز قيامت .
حشمت :
شكوه ، بزرگى ، جاه و جلال .
حصار :
قلعه ، ديوار .
حضرت :
پيشگاه ، بارگاه ، درگاه .
حضور :
حاضر شدن . در مفهوم عرفانى ، مقصود حضور دل در پيشگاه معشوق ازلى و نيز پيوسته به ياد او بودن است .
حفاظ :
محافظت ، مراقبت ، نگهدارى ، پرهيز ، شرم ، آزرم .
حقارت :
كوچكى ، پستى ، حقير بودن .
حقگزار :
حقشناس ، آن كه حق را به جا مىآورد ، شاكر ، قدردان .
حقّه :
حيله ، شعبده ، ظرف كوچك جواهرات ، دوات .
حكّام :
حاكمان ، فرمانروايان ، جمع حاكم .
حكمت :
دانش ، فلسفه .
حكيم :
داناى استوار كار ، دانشمند ، يكى از نامهاى خدا ، آگاه ، طبيب .
حلاوت :
شيرينى .
حلقه به گوش :
آن كه حلقهى بندگى بر گوش دارد ، مطيع ، فرمانبر .
حلقهى بندگى :
حلقهاى كه به نشانهى زرخريد و غلام بودن كسى بر گوش او آويزند .
حلقهى ذكر :
گروه و دستهاى كه به دعا و ورد مىپردازند . مجمع اهل ذكر .
حلم :
بردبارى ، شكيبايى .
حمايل :
آنچه به شانه و پهلو آويزند مانند بند شمشير .
حمرا :
سرخ ، قرمز . ( گل حمرا - گل سرخ / غزل 25 )