تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 782

مساهمون:

ص٧٨٢

حجله :

اتاق آراسته مخصوص عروس و داماد . اتاق عروسى .

حديث :

سخن ، گفتار ، داستان ، حكايت .

حديقه :

باغ ، بوستان .

حذر گرفتن :

حذر كردن ، پرهيز كردن ، ترسيدن .

حرز :

دعا ، تعويذ ، دعايى كه بر بازو مىبندند .

حرف :

سخن ، كلام ، جمله .

حرمان :

محروميت ، بىبهره ماندن ، بىنصيبى .

حرمت :

احترام ، آبرو ، عزّت ، حرام بودن .

حرم‌نشين :

خانه‌نشين ، پرده‌نشين .

حريف :

هم پياله ، همدم ، همكار .

حريم :

محدوده‌ى حفاظت‌شده ، اطراف و گرداگرد حرم و خانه و كاخ .

حزين :

غم‌آلود ، حزن‌آلود ، اندوهگين ، شورانگيز ، مؤثر . ( غزل 27 )

حساب گرفتن :

به شمار آوردن ، اهميت دادن ، تحويل گرفتن .

حسب حال :

سرگذشت ، گزارش حال .

حسن‌فروشان :

آنان كه زيبايى خود را به جلوه مىگذارند .

حسن :

نيكو ، زيبا .

حشر :

گرد آمدن ، جمع شدن مردم در روز قيامت .

حشمت :

شكوه ، بزرگى ، جاه و جلال .

حصار :

قلعه ، ديوار .

حضرت :

پيشگاه ، بارگاه ، درگاه .

حضور :

حاضر شدن . در مفهوم عرفانى ، مقصود حضور دل در پيشگاه معشوق ازلى و نيز پيوسته به ياد او بودن است .

حفاظ :

محافظت ، مراقبت ، نگهدارى ، پرهيز ، شرم ، آزرم .

حقارت :

كوچكى ، پستى ، حقير بودن .

حق‌گزار :

حق‌شناس ، آن كه حق را به جا مىآورد ، شاكر ، قدردان .

حقّه :

حيله ، شعبده ، ظرف كوچك جواهرات ، دوات .

حكّام :

حاكمان ، فرمانروايان ، جمع حاكم .

حكمت :

دانش ، فلسفه .

حكيم :

داناى استوار كار ، دانشمند ، يكى از نام‌هاى خدا ، آگاه ، طبيب .

حلاوت :

شيرينى .

حلقه به گوش :

آن كه حلقه‌ى بندگى بر گوش دارد ، مطيع ، فرمان‌بر .

حلقه‌ى بندگى :

حلقه‌اى كه به نشانه‌ى زرخريد و غلام بودن كسى بر گوش او آويزند .

حلقه‌ى ذكر :

گروه و دسته‌اى كه به دعا و ورد مىپردازند . مجمع اهل ذكر .

حلم :

بردبارى ، شكيبايى .

حمايل :

آنچه به شانه و پهلو آويزند مانند بند شمشير .

حمرا :

سرخ ، قرمز . ( گل حمرا - گل سرخ / غزل 25 )