تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 779

مساهمون:

ص٧٧٩
داشته باشد .

ج

جاعل :

جعل‌كننده ، وضع‌كننده ، قراردهنده .

جامع :

جمع‌كننده ، شامل ، دارنده ، كامل .

جامه قبا :

جامه قبا كرده ، جامه دريده ، گريبان‌چاك .

جانان :

معشوقه ، دلبر .

جانانه :

جانان ، معشوق ، دلبر زيبا .

جان‌پرور :

پرورنده‌ى جان ، جان‌بخش .

جاندارى :

مراقبت ، محافظت از خود ، مراقب جان خود بودن .

جان‌سپار :

جانباز ، آن كه جان خود را نثار مىكند .

جانى :

منسوب به جا ، مانند جان عزيز ، بسيار ارزشمند . ( غزل 218 )

جاه :

مقام ، منزلت ، شكوه و جلال .

جبر :

شكسته‌بندى استخوان ، شكسته را بستن ( غزل 147 ) / نيز : كسى را به زور به كارى واداشتن ، مقابل اختيار .

جبين :

پيشانى .

جد و جهد :

تلاش و كوشش .

جرس :

زنگ بزرگ كاروان .

جرعه :

مقدارى از شراب يا آب كه با يك‌دم بنوشند . اندك اندك نوشيدن .

جرعه‌كش :

دردىكش ، آن كه قطرات مانده‌ى شراب را نوشد ، مىگسار .

جريده :

دفتر ، روزنامه .

جزا :

پاداش ، كيفر .

جزم :

قطعى .

جستن :

( - جهيدن ) رها شدن ، خلاص شد ، گريختن ، خيز برداشتن ، به هوا پريدن . ( برجه : بپر ، رها شو / غزل 199 ) .

جعد :

پيچ و تاب ، چين و شكن ، پيچيدگى زلف و گاهى به معناى مجعّد ، يعنى گيسوى تاب‌دار و پرچين‌وشكن .

جگرخون :

خونين جگر ، خونين‌دل .

جلالت :

شكوهمندى ، برخوردارى از جلال و شكوه .

جلال :

شكوه ، قدرت ، عظمت .

جمّاش :

افسونگر ، دلربا ، شوخ .

جم‌اقتدار :

داراى اقتدار و شكوهى مانند جمشيد ، بسيار مقتدر و شكوهمند .

جمال :

زيبايى .

جم ( - جمشيد ) :

از جمله بزرگ‌ترين پادشاهان بخش اسطوره‌اى شاهنامه ، فرزند تهمورث . مطابق روايت شاهانه در دوره‌ى فرمانروايى دراز مدت او ( سيصد سال ) امن و آسايش و فراوانى و شاد خوارى گسترش يافت و مردم « نديدند جز خوبى از شهريار » . كشف آتش ، اختراع ابزار جنگى و جام جهان‌بين منسوب به اوست . جامى كه در آغاز هر سال ، در نوروز ، جمشيد بدان
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 779 | شمس الدين حافظ