تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 780

مساهمون:

ص٧٨٠
مىنگريست و آينده را از آن مىخواند . در شعر و ادب فارسى و از جمله در غزل حافظ ، گاهى جمشيد و سليمان مشتبه و در هم ادغام مىشود . ازاين‌رو ، خاتم سليمانى به جمشيد نسبت داده مىشود . ( غزل 28 )
زبان مور به آصف دراز گشت و رواست * كه خواجه خاتم جم ياوه كرد و بازنجُست

جمعيّت :

وحدت ، يك‌پارچگى . ( جمعيّت خاطر : آسودگى ، آرامش دل ) .

جميل :

نيكو ، زيبا .

جميله :

زن زيبا .

جناب :

بارگاه ، درگاه .

جنازه :

تابوت ، جسد مرده ، مرده .

جنايت :

گناه ، جرم .

جنيبه :

( - جنيبت ) ، اسب يدك .

جنيبه‌كش :

يدك‌كش ، آن كه اسب يدك را در ركاب شاه يا بزرگى ببرد .

جود :

بخشش .

جور :

ستم .

جوش :

جوشش ، فراوانى ، ازدحام .

جولان :

تاخت‌وتاز ، حركت ، گشتن .

جوهر :

گوهر ، اصل هر چيز ، سنگ قيمتى .

جوهر فرد :

عنصر تجزيه‌ناپذير ، اتم .

جوهرى :

جوهرشناس ، جوهرفروش ، آن كه سنگ‌هاى قيمتى را شناسايى و خريدارى مىكند .

جهالت :

نادانى .

جهان‌گيرى :

جهان را گرفتن ، دنيا را به تسخير و زير فرمان خود در آوردن .

جيب :

گريبان .

جيحون :

نام رودخانه‌اى معروف .

چ

چابك :

فرز ، چالاك ، زرنگ ، ماهر .

چارتكبير زدن :

چهار بار تكبير گفتن كه در نماز ميّت صورت مىگيرد ، كنايه از يك‌باره از همه چيز دست كشيدن ، رها كردن ، ترك كردن .

چارده روايت :

قرائات چهارده‌گانه‌ى قرآن كه توسط راويان قراء سبعة به ديگران رسيده است . توضيح آن كه آيات الهى را كه بر پيامبر اسلام وحى مىشد ، اغلب صحابه فرا مىگرفتند . اما در اين ميان هفت تن كه حافظه‌ى قوىترى داشتند ، بيش از ديگران بدين كار اهتمام مىورزيدند - اين هفت تن كه نامشان در تاريخ قرآن ثبت است به قرّاء سبعة ( قاريان هفت‌گانه ، هفت قارى ) شهرت يافتند . هر كدام از آن‌ها ، دو راوى داشتند و روايت آنان است كه به چهارده روايت ( - قرائت ) قرآن مشهور شده است .

چالاك :

فرز ، چابك ، سريع .

چالاكى

، فرز بودن ، چابك بودن .

چرده :

رنگ ، رنگ چهره .

چست :

چالاك ، فرز ، زيرك .