مىنگريست و آينده را از آن مىخواند . در شعر و ادب فارسى و از جمله در غزل حافظ ، گاهى جمشيد و سليمان مشتبه و در هم ادغام مىشود .
ازاينرو ، خاتم سليمانى به جمشيد نسبت داده مىشود . ( غزل 28 )
زبان مور به آصف دراز گشت و رواست * كه خواجه خاتم جم ياوه كرد و بازنجُست
جمعيّت :
وحدت ، يكپارچگى . ( جمعيّت خاطر :
آسودگى ، آرامش دل ) .
جميل :
نيكو ، زيبا .
جميله :
زن زيبا .
جناب :
بارگاه ، درگاه .
جنازه :
تابوت ، جسد مرده ، مرده .
جنايت :
گناه ، جرم .
جنيبه :
( - جنيبت ) ، اسب يدك .
جنيبهكش :
يدككش ، آن كه اسب يدك را در ركاب شاه يا بزرگى ببرد .
جود :
بخشش .
جور :
ستم .
جوش :
جوشش ، فراوانى ، ازدحام .
جولان :
تاختوتاز ، حركت ، گشتن .
جوهر :
گوهر ، اصل هر چيز ، سنگ قيمتى .
جوهر فرد :
عنصر تجزيهناپذير ، اتم .
جوهرى :
جوهرشناس ، جوهرفروش ، آن كه سنگهاى قيمتى را شناسايى و خريدارى مىكند .
جهالت :
نادانى .
جهانگيرى :
جهان را گرفتن ، دنيا را به تسخير و زير فرمان خود در آوردن .
جيب :
گريبان .
جيحون :
نام رودخانهاى معروف .
چ
چابك :
فرز ، چالاك ، زرنگ ، ماهر .
چارتكبير زدن :
چهار بار تكبير گفتن كه در نماز ميّت صورت مىگيرد ، كنايه از يكباره از همه چيز دست كشيدن ، رها كردن ، ترك كردن .
چارده روايت :
قرائات چهاردهگانهى قرآن كه توسط راويان قراء سبعة به ديگران رسيده است .
توضيح آن كه آيات الهى را كه بر پيامبر اسلام وحى مىشد ، اغلب صحابه فرا مىگرفتند . اما در اين ميان هفت تن كه حافظهى قوىترى داشتند ، بيش از ديگران بدين كار اهتمام مىورزيدند - اين هفت تن كه نامشان در تاريخ قرآن ثبت است به قرّاء سبعة ( قاريان هفتگانه ، هفت قارى ) شهرت يافتند . هر كدام از آنها ، دو راوى داشتند و روايت آنان است كه به چهارده روايت ( - قرائت ) قرآن مشهور شده است .
چالاك :
فرز ، چابك ، سريع .
چالاكى
، فرز بودن ، چابك بودن .
چرده :
رنگ ، رنگ چهره .
چست :
چالاك ، فرز ، زيرك .