تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 777

مساهمون:

ص٧٧٧
خدا . در فارسى به عنوان شبه جمله‌ى تحسين و شگفتى به كار مىرود ، عجبا ، شگفتا .

تباه :

ضايع ، نابود ، از ميان رفته .

تباهى :

فساد ، نابودى .

تبدّل :

دگرگونى ، دگرگون شدن .

تبسّم :

لبخند ، خنده‌ى خوش .

تبه :

( - تباه ) ، باطل ، فاسد ، بيهوده ، از ميان رفته .

تتق :

پرده ، سراپرده ، خيمه .

تجرّد :

وارستگى ، مجرد بودن ، فرد بودن از وابستگىها ، سبك بارى .

تجلّى :

جلوه‌گر شدن ، آشكار شدن ، هويدا شدن .

تحت :

زير ، پايين .

تحرير :

نوشتن ، نگاشتن ، نقش كردن .

تحسّر :

حسرت بردن ، احساس پشيمانى .

تحفه :

هديه ، ارمغان ، چيز بديع و نفيس ، كمياب و گران‌بها .

تحميق :

احمق دانستن ، نادان پنداشتن .

تخته‌بند :

اسير ، گرفتار .

تدبير :

چاره‌انديشى ، پايان‌نگرى ، انديشيدن .

تذرو :

قرقاول ، پرنده‌اى از راسته‌ى ماكيان ، خروس صحرايى .

تذرو :

قرقاول ، خروس صحرايى ، ترنگ .

تراب :

خاك .

تربت :

خاك ، مجازا قبر ، گور ، محل دفن .

تر :

تازه ، با طراوت ، عالى ، ناب . ( شعر تر / غزل 185 )

ترحّم :

دل‌سوزى ، مهربانى ، بخشايش .

تردامن :

آلوده ، گنهكار .

ترسا :

مسيحى ، عيسوى .

ترك :

نام يك قوم آسيايى كه در تركستان مىزيسته‌اند . افراد اين قوم سفيد پوست ، به زيبايى شهره بوده‌اند . ازاين‌رو ، ترك در ادب فارسى ، در مفهوم مجازى زيبا ، زيبارو و معشوق و دلبر به كار رفته است .

ترياك :

پادزهر ، ضد زهر .

تزوير :

رياكارى ، فريب ، نيرنگ .

تسبيح :

نيايش ، خدا را به پاكى ياد كردن .

تسلسل :

زنجيروار شدن ، پيوستگى ، پيوسته شدن . تغابن : زيان كردن ، به زيان افكندن .

تشريف :

خلعت ، جامه‌ى نو - كه شاهان به افراد مىداده‌اند .

تشويش :

اضطراب ، آشفتگى ، پريشانى .

تصوير كردن :

نقش كردن ، نقاشى كردن .

تطاول :

دراز دستى ، تجاوز .

تعبيه :

آراستن ، آماده كردن ، آراستگى .

تعزيت :

عزادارى ، سوگوارى .

تعزير :

نكوهش ، گوشمالى ، ادب كردن ، تكفير ، مجازات بدنى مطابق دستور شرع .

تعلّل :

علت‌تراشى ، خوددارى ، تن زدن ، شانه خالى كردن .

تفرّج :

در اصل گشايش ، در فارسى عموما تفريح ، تماشا ، گردش ( كه خود نتيجه‌ى گشايش و