ساسانى .
پى خجسته :
خوشقدم ، مبارك قدم ، مبارك پى .
پيرانهسر :
هنگام پيرى ، سر پيرى .
پيراهن دريدن :
چاك زدن گريبان پيراهن ، كنايه از شدت شوق و هيجان .
پير خرابات :
- پير مغان ، پير مىفروش .
پير كنعان :
لقبى براى حضرت يعقوب ، پدر حضرت يوسف .
پير مغان :
پير مىفروش ، پير ميكده . حافظ ، از پير مغان ، با عناوين ديگرى مانند : پير خرابات ، پير دردىكش ، پير پيمانهكش و پير ميخانه نيز ياد كرده است . علاوه بر اين ، پير مغان ، مرشد و مرادى است ساخته و پرداختهى ذهن و خيال شاعر ، كه همهى صفات نيك پير طريقت را داراست و حافظ درگاه پير مغان را پناهگاه وفا مىداند :
حافظ ، جناب پير مغان مأمن وفاست * درس حديث عشق بر او خوان و زو شنو
پيشانى : گستاخى . ( به پيشانى : از روى گستاخى / 473 ) .
پيشبين :
آيندهنگر ، پيش نگر .
پىماچان :
كفش كن ، جاى در آوردن و نهادن كفش . ( به لهجهى شيرازى است . )
پيمان ده :
وعدهدهنده ، عهد بسته .
پيمانه :
ظرف مخصوص اندازهگيرى ، جام شراب ، پيالهى شراب .
پيمانهكش :
آن كه جام شراب را حمل مىكند .
نيز : بادهگسار ، آن كه در پيمانه - يا پيمانه پيمانه - شراب مىنوشد . ( كشيدن در اين تركيب ايهام دارد : حمل كردن و نوشيدن / 387 )
پيمودن :
پيمانه كردن ، اندازه گرفتن ، نوشيدن . ( بادهپيما : بادهنوش . نوشندهى شراب ! )
پيمودن :
پيمانه كردن ، نوشيدن ، نوشاندن . ( غزل 167 / كرشمهى تو شرابى به عاشقان پيمود ) .
ت
تاب :
پيچ ، گره / تابش و درخشندگى .
تاب :
پيچ و تاب ، خشم ، رنج ، تابش ، درخشش .
تاب :
حرارت ، سوزندگى ، تابش ، درخشش .
تاتارى :
منسوب به قوم تاتار . تاتار ، نام قبيله و سرزمين قوم تاتا .
تاجورى :
تاجدارى ، فرمانروايى ، تاجور بودن .
تاختن :
حمله كردن .
تاختن :
حمله كردن ، به سرعت رفتن ، دويدن ( 420 ) .
تاراج :
غارت ، يغما .
تارك :
فرق سر .
تازيان :
تازندگان ، به شتاب روندگان ، سبك باران . ( 359 )
تاك :
درخت انگور .
تايب :
توبهكننده ، پشيمان .
تبارك اللّه :
بزرگ و پاينده و با نيكى بسيار است