تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 776

مساهمون:

ص٧٧٦
ساسانى .

پى خجسته :

خوش‌قدم ، مبارك قدم ، مبارك پى .

پيرانه‌سر :

هنگام پيرى ، سر پيرى .

پيراهن دريدن :

چاك زدن گريبان پيراهن ، كنايه از شدت شوق و هيجان .

پير خرابات :

- پير مغان ، پير مىفروش .

پير كنعان :

لقبى براى حضرت يعقوب ، پدر حضرت يوسف .

پير مغان :

پير مىفروش ، پير ميكده . حافظ ، از پير مغان ، با عناوين ديگرى مانند : پير خرابات ، پير دردىكش ، پير پيمانه‌كش و پير ميخانه نيز ياد كرده است . علاوه بر اين ، پير مغان ، مرشد و مرادى است ساخته و پرداخته‌ى ذهن و خيال شاعر ، كه همه‌ى صفات نيك پير طريقت را داراست و حافظ درگاه پير مغان را پناهگاه وفا مىداند :
حافظ ، جناب پير مغان مأمن وفاست * درس حديث عشق بر او خوان و زو شنو
پيشانى : گستاخى . ( به پيشانى : از روى گستاخى / 473 ) .

پيش‌بين :

آينده‌نگر ، پيش نگر .

پىماچان :

كفش كن ، جاى در آوردن و نهادن كفش . ( به لهجه‌ى شيرازى است . )

پيمان ده :

وعده‌دهنده ، عهد بسته .

پيمانه :

ظرف مخصوص اندازه‌گيرى ، جام شراب ، پياله‌ى شراب .

پيمانه‌كش :

آن كه جام شراب را حمل مىكند . نيز : باده‌گسار ، آن كه در پيمانه - يا پيمانه پيمانه - شراب مىنوشد . ( كشيدن در اين تركيب ايهام دارد : حمل كردن و نوشيدن / 387 )

پيمودن :

پيمانه كردن ، اندازه گرفتن ، نوشيدن . ( باده‌پيما : باده‌نوش . نوشنده‌ى شراب ! )

پيمودن :

پيمانه كردن ، نوشيدن ، نوشاندن . ( غزل 167 / كرشمه‌ى تو شرابى به عاشقان پيمود ) .

ت

تاب :

پيچ ، گره / تابش و درخشندگى .

تاب :

پيچ و تاب ، خشم ، رنج ، تابش ، درخشش .

تاب :

حرارت ، سوزندگى ، تابش ، درخشش .

تاتارى :

منسوب به قوم تاتار . تاتار ، نام قبيله و سرزمين قوم تاتا .

تاجورى :

تاج‌دارى ، فرمانروايى ، تاجور بودن .

تاختن :

حمله كردن .

تاختن :

حمله كردن ، به سرعت رفتن ، دويدن ( 420 ) .

تاراج :

غارت ، يغما .

تارك :

فرق سر .

تازيان :

تازندگان ، به شتاب روندگان ، سبك باران . ( 359 )

تاك :

درخت انگور .

تايب :

توبه‌كننده ، پشيمان .

تبارك اللّه :

بزرگ و پاينده و با نيكى بسيار است