تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 774

مساهمون:

ص٧٧٤

بنياد :

پايه ، اساس ، ريشه .

بنياد كردن :

بنا نهادن .

بوالعجب :

شگفت‌انگيز .

بوالهوسى :

هوس‌بازى ، هوس‌رانى .

بوته :

ظرفى از گل ، كه طلا و نقره و مانند آن را در آن قرار مىدهند . ( 197 )

بوته :

گياهى كه بسيار بلند نشود و به زمين چسبيده باشد .

بو :

حالت و كيفيتى كه حس شامّه دريابد ، نيز : آرزو ، اميد ، اثر و نشان .

بوريا :

حصير .

به اصول رسيدن :

استوار شدن ، بنياد استوار يافتن . ( غزل 206 )

به باد رفتن :

نابود شدن ، از بين رفتن .

به بنياد :

بنيادين ، اساسى ( غزل 173 ) .

بهبود :

نيك شدن ، به بودن ، بهتر شدن .

به تاب :

تاب‌دار ، تاب داده ، داراى چين و شكن .

بهتان :

دروغ بستن ، دروغ زدن ، افترا .

به ترك گفتن :

رها كردن ، ترك كردن . ( غزل 88 )

به جوش آمدن ( - گُل ) :

روييدن گل ، رويش فراوان گل .

به چشم كردن :

در نظر گرفتن ، زير نظر داشتن ، برگزيدن ( 491 )

به دست بودن :

آماده بودن ، آگاه بودن . ( ساقى به دست باش / 479 ) .

بهروزى :

نيك‌بختى .

به‌ساز :

كوك‌شده ، آماده . ( رود به ساز : رود كوك‌شده / 256 )

به عمد :

از روى قصد ، عمدى ، عمدا . از روى اختيار .

به گزاف :

بيهوده ، از روى بيهودگى .

به نام ايزد :

شگفتا ، عجبا ؛ از انواع شبه جمله‌ى تحسين و شگفتى است .

به هرزه :

بيهوده ، عبث ، بىحاصل .

بهين :

بهترين .

بياض :

سفيدى .

بىبدل :

بىنظير ، بىمانند .

بىبصرى :

نداشتن بينش ، كوته‌نظرى ، ناآگاهى .

بىپا و سر :

سرگشته ، آن كه سر از پا نشناسد ، خاكسار .

بيت الحرام :

خانه‌ى داراى حرمت ، خانه‌ى مقدس ، كعبه .

بيت الحزن :

خانه‌ى غم‌ها .

بيت الغزل :

بيت برجسته و برگزيده‌ى غزل ، غزل ناب و عالى .

بىحد و شمار :

بىاندازه ، غير قابل شمارش .

بىحفاظ :

بىاحتياط ، ناپرهيز ، بىباك ، آن كه اهل مراقبت و محافظت نيست .

بيدق :

پياده ( - پيادك ) ، مهره‌اى در بازى شطرنج كه به آن سرباز نيز گفته مىشود .