بنياد :
پايه ، اساس ، ريشه .
بنياد كردن :
بنا نهادن .
بوالعجب :
شگفتانگيز .
بوالهوسى :
هوسبازى ، هوسرانى .
بوته :
ظرفى از گل ، كه طلا و نقره و مانند آن را در آن قرار مىدهند .
( 197 )
بوته :
گياهى كه بسيار بلند نشود و به زمين چسبيده باشد .
بو :
حالت و كيفيتى كه حس شامّه دريابد ، نيز :
آرزو ، اميد ، اثر و نشان .
بوريا :
حصير .
به اصول رسيدن :
استوار شدن ، بنياد استوار يافتن .
( غزل 206 )
به باد رفتن :
نابود شدن ، از بين رفتن .
به بنياد :
بنيادين ، اساسى ( غزل 173 ) .
بهبود :
نيك شدن ، به بودن ، بهتر شدن .
به تاب :
تابدار ، تاب داده ، داراى چين و شكن .
بهتان :
دروغ بستن ، دروغ زدن ، افترا .
به ترك گفتن :
رها كردن ، ترك كردن . ( غزل 88 )
به جوش آمدن ( - گُل ) :
روييدن گل ، رويش فراوان گل .
به چشم كردن :
در نظر گرفتن ، زير نظر داشتن ، برگزيدن ( 491 )
به دست بودن :
آماده بودن ، آگاه بودن . ( ساقى به دست باش / 479 ) .
بهروزى :
نيكبختى .
بهساز :
كوكشده ، آماده . ( رود به ساز : رود كوكشده / 256 )
به عمد :
از روى قصد ، عمدى ، عمدا . از روى اختيار .
به گزاف :
بيهوده ، از روى بيهودگى .
به نام ايزد :
شگفتا ، عجبا ؛ از انواع شبه جملهى تحسين و شگفتى است .
به هرزه :
بيهوده ، عبث ، بىحاصل .
بهين :
بهترين .
بياض :
سفيدى .
بىبدل :
بىنظير ، بىمانند .
بىبصرى :
نداشتن بينش ، كوتهنظرى ، ناآگاهى .
بىپا و سر :
سرگشته ، آن كه سر از پا نشناسد ، خاكسار .
بيت الحرام :
خانهى داراى حرمت ، خانهى مقدس ، كعبه .
بيت الحزن :
خانهى غمها .
بيت الغزل :
بيت برجسته و برگزيدهى غزل ، غزل ناب و عالى .
بىحد و شمار :
بىاندازه ، غير قابل شمارش .
بىحفاظ :
بىاحتياط ، ناپرهيز ، بىباك ، آن كه اهل مراقبت و محافظت نيست .
بيدق :
پياده ( - پيادك ) ، مهرهاى در بازى شطرنج كه به آن سرباز نيز گفته مىشود .