تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 773

مساهمون:

ص٧٧٣

بر باد دادن :

كنايه از نابود كردن ، از بين بردن .

بربط :

عود ، نوعى ساز زهى كه با مضراب نواخته مىشود .

برتافتن :

تحمل كردن ، تاب آوردن ، طاقت داشتن .

برخاستن :

برپا شدن ، پديد آمدن ( به تماشاى تو آشوب قيامت برخاست / غزل 21 ) به هيجان آمدن ، سر شوق آمدن . ( دل‌ها برخاست ، غزل 20 )

برفروختن :

( - برافروختن ) ، شعله‌ور شدن ، شعله‌ور كردن . ( 175 )

برقع :

نقاب ، روبند ، حجاب .

بر :

كنار ، پهلو ، سينه ، آغوش / ميوه ، ثمره ، نتيجه .

برگ :

سامان ، دستگاه ، نوا ، به اصطلاح امروزه : امكانات . آرزو ، سودا ، ميل ( در غزل 327 ) .

برگ و نوا :

سازوبرگ ، وسايل زندگى ، امكانات ، دارايى .

بر :

ميوه ، ثمره ، نتيجه .

برهان :

دليل ، حجّت .

برهمن :

پيشواى آيين برهمايى .

برى :

بر كنار ، دور ، پاك . ( برى از عيب : پاك از عيب / غزل 216 )

بريد :

پيك ، قاصد ، پيام‌آور .

برين :

برتر ، عالى . ( فردوس برين ، يعنى بهشت عالى ، بهشت برتر / 317 )

بزم :

مجلس جشن و شادى ، مجلس عيش و نوش و شراب‌نوشى .

بساط :

گستره ، پهنه ، عرصه ، فرش ، گستردنى .

بستان :

بوستان ، باغ ، گلزار .

بستن :

بند كردن ، پيوند زدن ، آفريدن ، منجمد شدن .

بشارت :

مژده‌ى شادى ، خبر خوش .

بصارت :

بينائى ، بصيرت .

بصر :

بينايى ، بينش ، چشم .

بضاعت :

سرمايه ، ثروت ، مال و مكنت .

بطالت :

ضايع شدن ، بيكارى ، معطلى ، باطل شدن / بيهودگى ، بيكارگى و بىحاصلى .

بط شراب :

صراحى و جام شراب كه به شكل مرغابى مىساخته‌اند .

بط :

مرغابى .

بعد :

دورى ، فاصله .

بعينه :

درست مانند او ، كاملا ، دقيقا .

بقا :

باقى ماندن ، جاودانگى ، ماندگارى .

بكر :

دست نخورده ، دوشيزه ، باكره .

بلاغت :

رسايى ، رسايى سخن و گفتار .

بلاغ :

رساندن ، ابلاغ كردن .

بلاكش :

تحمل‌كننده بلا و مصيبت ، رنج كشيده .

بلا گردان :

مانع بلا ، آن كه بلا را برگرداند . محافظ ، نگهبان .

بلنداختر :

آن كه ستاره‌ى بختش بلند است . خوشبخت ، بلندبخت .

بنگاله :

سرزمينى در شرق هندوستان .