انجمن :
گروه ، جمعيّت .
انسان :
سياهى چشم ، مردمك چشم .
انشا :
نوشتهء فصيح . ( غزل 108 )
انعام :
احسان ، بخشش ، نيكى ، دهش .
انعام :
چهارپايان ، شتر و گوسفند ، ستوران .
انفاس :
جمع نفس ، نفسها ، دمها .
انفعال :
شرمندگى ، سرافكندگى .
انقلاب :
دگرگون شدن ، دگرگونى ، واژگونى .
انكار :
نپذيرفتن ، امتناع كردن ، رد كردن .
انگاشتن :
تصور كردن ، گمان كردن .
انگشتنما :
مشهور ، معروف .
انور :
نورانى ، درخشان ، زيبا .
اوج :
بلندى ، نوك ، قله .
اوراد :
جمع ورد ، دعاها .
اوراق :
جمع ورق ، برگهها ، ورقها .
اورنگ :
تخت ، نيز نام شخصى كه عاشق دخترى به نام گلچهر بوده است . اورنگ و گلچهر مانند ليلى و مجنون نام عاشق و معشوق است
( 344 )
اولى :
سزاوار ، شايسته .
اوهام :
جمع وهم ، گمان ، تصور ، خيال .
اهتمام :
همّت كردن ، تلاش ، كوشش .
اهرمن :
ديو ، اهريمن ، شيطان .
اهل خدا :
بندگان ، روزىخوران ، خداجويان ، اهل معرفت .
اهل خلوت :
خلوت نشينان ، گوشهنشينان ، عارفان ، زاهدان .
اهل دل :
عاشقان ، عارفان .
اهل راز :
رازداران ، رازدانان ، اهل معرفت .
اهل نظر :
صاحب نظران ، اهل بينش ، صاحبان بصيرت ، عارفان .
اهل هنر :
صاحبان فضيلت ، عارفان ، اهل معرفت .
اهمال :
سهلانگارى ، بىتوجهى ، غفلت ، كوتاهى .
اياز :
اسم خاص است ، نام معشوقهى سلطان محمود غزنوى .
اياغ :
پيالهى شراب ، جام شراب .
ايذج :
ايذه ، نام شهرى در استان خوزستان ، از توابع اهواز .
ايرا :
به اين جهت ، از آن روى .
ايغاغ :
سخنچين ، غماز ، افشاگر . ( لغت ، تركى است . )
ايمن :
آسوده ، خاطر جمع .
ايمن :
در لغت يعنى جانب راست ؛ نام بيابانى در دامنهى كوه طور كه در آنجا موسى ( ع ) نداى حق را شنيد .
ب
باب :
در ، دروازه ، بخش .
باج :
خراج ، ماليات ، جزيه . كالا يا پولى كه پادشاهان از زيردستان گيرند .
باد به دست ( داشتن ) :
كنايه از بىحاصلى ، بىبهره ماندن از مقصد و مقصود .
بادپيما :
آن كه باد را وزن مىكند ، كنايه از كسى