تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 771

مساهمون:

ص٧٧١

انجمن :

گروه ، جمعيّت .

انسان :

سياهى چشم ، مردمك چشم .

انشا :

نوشتهء فصيح . ( غزل 108 )

انعام :

احسان ، بخشش ، نيكى ، دهش .

انعام :

چهارپايان ، شتر و گوسفند ، ستوران .

انفاس :

جمع نفس ، نفس‌ها ، دم‌ها .

انفعال :

شرمندگى ، سرافكندگى .

انقلاب :

دگرگون شدن ، دگرگونى ، واژگونى .

انكار :

نپذيرفتن ، امتناع كردن ، رد كردن .

انگاشتن :

تصور كردن ، گمان كردن .

انگشت‌نما :

مشهور ، معروف .

انور :

نورانى ، درخشان ، زيبا .

اوج :

بلندى ، نوك ، قله .

اوراد :

جمع ورد ، دعاها .

اوراق :

جمع ورق ، برگه‌ها ، ورق‌ها .

اورنگ :

تخت ، نيز نام شخصى كه عاشق دخترى به نام گل‌چهر بوده است . اورنگ و گل‌چهر مانند ليلى و مجنون نام عاشق و معشوق است ( 344 )

اولى :

سزاوار ، شايسته .

اوهام :

جمع وهم ، گمان ، تصور ، خيال .

اهتمام :

همّت كردن ، تلاش ، كوشش .

اهرمن :

ديو ، اهريمن ، شيطان .

اهل خدا :

بندگان ، روزىخوران ، خداجويان ، اهل معرفت .

اهل خلوت :

خلوت نشينان ، گوشه‌نشينان ، عارفان ، زاهدان .

اهل دل :

عاشقان ، عارفان .

اهل راز :

رازداران ، رازدانان ، اهل معرفت .

اهل نظر :

صاحب نظران ، اهل بينش ، صاحبان بصيرت ، عارفان .

اهل هنر :

صاحبان فضيلت ، عارفان ، اهل معرفت .

اهمال :

سهل‌انگارى ، بىتوجهى ، غفلت ، كوتاهى .

اياز :

اسم خاص است ، نام معشوقه‌ى سلطان محمود غزنوى .

اياغ :

پياله‌ى شراب ، جام شراب .

ايذج :

ايذه ، نام شهرى در استان خوزستان ، از توابع اهواز .

ايرا :

به اين جهت ، از آن روى .

ايغاغ :

سخن‌چين ، غماز ، افشاگر . ( لغت ، تركى است . )

ايمن :

آسوده ، خاطر جمع .

ايمن :

در لغت يعنى جانب راست ؛ نام بيابانى در دامنه‌ى كوه طور كه در آنجا موسى ( ع ) نداى حق را شنيد .

ب

باب :

در ، دروازه ، بخش .

باج :

خراج ، ماليات ، جزيه . كالا يا پولى كه پادشاهان از زيردستان گيرند .

باد به دست ( داشتن ) :

كنايه از بىحاصلى ، بىبهره ماندن از مقصد و مقصود .

بادپيما :

آن كه باد را وزن مىكند ، كنايه از كسى