ادا كردن :
پرداختن ، انجام دادن ، گزاردن .
ارادت :
دوستى ، محبّت ، عشق .
ارباب :
صاحبان ، جمع رب .
ارباب معرفت :
عارفان ، صاحبان شناخت ، خداشناسان .
اربعين :
چهل ، چلّه .
ارتفاع گرفتن :
تعيين اندازهى ارتفاع ستارگان ، مجازا : اندازه گرفتن ، سنجيدن .
ارزانى :
شايسته ، لايق ، ارزنده .
ارغوان :
درختى از تيرهى پروانهواران . داراى گل برگهايى به رنگ سرخ مايل به بنفش .
ارم :
نام باغى است كه به بهشت شداد نيز معروف است . باغ بزرگ بهشت آسايى كه به دستور شداد از فرمانروايان قوم عاد ساخته شد . اما پيش از آن كه به بهرهبردارى برسد ، بر اثر زلزله ويران شد . در تاريخ به باغهاى معلّق بابل معروف است .
از جا رفتن :
بىتاب شدن ، تأثير پذيرفتن . ( غزل 220 )
از راه افتادن :
گمراه شدن ، گم شدن .
ازرق :
آبى رنگ ، كبود .
ازرقپوش :
آن كه جامهى كبود پوشد . سالك ، صوفى .
ازرقفام :
مانند ازرق ، جامه و چيزى كه كبود رنگ باشد . به رنگ ازرق .
از نظر افكندن :
خوار كردن ، بىاعتنايى .
از واسطه :
به سبب ، به خاطر . ( در گفت و گوى امروز ، بدون « از » به كار مىرود : واسطهى شما ( - واسهى شما ) يعنى به خاطر شما .
اسباب :
جمع سبب ، موجبات ، علل ، عوامل .
استر :
قاطر .
استظهار :
پشت گرمى ، متكى بودن و يارى خواستن .
استغنا :
بىنيازى ، بىنيازى خواستن ، توانگرى .
استماع :
گوش كردن ، شنيدن .
استمداد :
يارى خواستن .
اسكندر :
فرزند فيليپ دوم يكى از بزرگترين سرداران جهان ، از اهالى مقدونيه و معروف به اسكندر مقدونى ( 356 - 323 ق . م . ) كه در 20 سالگى به جاى پدر بر تخت سلطنت مقدونيه نشست . او در فتوحات خود ، با كشور ايران نيز جنگيد و سپاه ايران را شكست داد و بر تخت شاهى ايران نشست . دربارهى او روايات بسيارى نقل شده است . ساختن آينه و رفتن به جست و جوى آبحيات را به او نسبت دادهاند .
اسلامپناه :
در پناه اسلام قرار گرفته .
اسم اعظم :
نام بزرگ ، نام خداى تعالى . رمزى كه آگاهى از آن موجب برخوردارى از قدرت و جلال مىشود .
اشارت :
اشاره ، ايماء ، رمز ، به رمز چيزى را بيان كردن و دريافتن .
اضداد :
چيزهاى ضد هم .
اطلال :
ويرانهها ، آثار بازمانده از سراى و جاى