تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 769

مساهمون:

ص٧٦٩

ادا كردن :

پرداختن ، انجام دادن ، گزاردن .

ارادت :

دوستى ، محبّت ، عشق .

ارباب :

صاحبان ، جمع رب .

ارباب معرفت :

عارفان ، صاحبان شناخت ، خداشناسان .

اربعين :

چهل ، چلّه .

ارتفاع گرفتن :

تعيين اندازه‌ى ارتفاع ستارگان ، مجازا : اندازه گرفتن ، سنجيدن .

ارزانى :

شايسته ، لايق ، ارزنده .

ارغوان :

درختى از تيره‌ى پروانه‌واران . داراى گل برگ‌هايى به رنگ سرخ مايل به بنفش .

ارم :

نام باغى است كه به بهشت شداد نيز معروف است . باغ بزرگ بهشت آسايى كه به دستور شداد از فرمانروايان قوم عاد ساخته شد . اما پيش از آن كه به بهره‌بردارى برسد ، بر اثر زلزله ويران شد . در تاريخ به باغ‌هاى معلّق بابل معروف است .

از جا رفتن :

بىتاب شدن ، تأثير پذيرفتن . ( غزل 220 )

از راه افتادن :

گمراه شدن ، گم شدن .

ازرق :

آبى رنگ ، كبود .

ازرق‌پوش :

آن كه جامه‌ى كبود پوشد . سالك ، صوفى .

ازرق‌فام :

مانند ازرق ، جامه و چيزى كه كبود رنگ باشد . به رنگ ازرق .

از نظر افكندن :

خوار كردن ، بىاعتنايى .

از واسطه :

به سبب ، به خاطر . ( در گفت و گوى امروز ، بدون « از » به كار مىرود : واسطه‌ى شما ( - واسه‌ى شما ) يعنى به خاطر شما .

اسباب :

جمع سبب ، موجبات ، علل ، عوامل .

استر :

قاطر .

استظهار :

پشت گرمى ، متكى بودن و يارى خواستن .

استغنا :

بىنيازى ، بىنيازى خواستن ، توانگرى .

استماع :

گوش كردن ، شنيدن .

استمداد :

يارى خواستن .

اسكندر :

فرزند فيليپ دوم يكى از بزرگ‌ترين سرداران جهان ، از اهالى مقدونيه و معروف به اسكندر مقدونى ( 356 - 323 ق . م . ) كه در 20 سالگى به جاى پدر بر تخت سلطنت مقدونيه نشست . او در فتوحات خود ، با كشور ايران نيز جنگيد و سپاه ايران را شكست داد و بر تخت شاهى ايران نشست . درباره‌ى او روايات بسيارى نقل شده است . ساختن آينه و رفتن به جست و جوى آب‌حيات را به او نسبت داده‌اند .

اسلام‌پناه :

در پناه اسلام قرار گرفته .

اسم اعظم :

نام بزرگ ، نام خداى تعالى . رمزى كه آگاهى از آن موجب برخوردارى از قدرت و جلال مىشود .

اشارت :

اشاره ، ايماء ، رمز ، به رمز چيزى را بيان كردن و دريافتن .

اضداد :

چيزهاى ضد هم .

اطلال :

ويرانه‌ها ، آثار بازمانده از سراى و جاى