آصف عهد :
- آصف .
آصفى :
منسوب به آصف برخيا ، وزير قدرتمند و صاحب شوكت سليمان . حافظ ، در اغلب موارد به جاى نام وزير وقت ، از او با عنوان آصف ، آصف ثانى و آصف دوران ياد كرده و مقصود از اين ياد كرد بيان شكوهمندى وزير وقت و ممدوح شاعر بوده است .
( غزل 25 )
آفات :
آسيبها ، زيانها ، بلاها ، جمع آفت .
آفاق :
كرانههاى آسمان ، جمع افق ، مجازا سراسر جهان ، تمام هستى .
آفت :
بلا ، آسيب .
آلودهنظر :
ناپاك ، داراى نگاه آلوده به گناه .
آن :
جذبه ، جذابيت ، حالت و كيفيتى در زيبايى كه قابل وصف نيست .
( غزل 125 )
آهخته :
بركشيده از نيام .
آهندل :
بىرحم ، ستمگر ، نامهربان . ( مقايسه كنيد با سنگدل ) .
آهنگ :
صدا ، آواز / قصد ، اراده .
آهو روش :
آن كه مانند آهو راه مىرود . آهورفتار .
آيت :
نشانه .
آيين :
رسم ، شيوه ، قانون ، آداب .
آيينهدار :
آن كه در برابر عروس ، آينه نگه مىدارد ، تا او جمال خود را در آن ببيند .
ا
ابداع :
آفرينش ، آفريدن .
ابد :
زمان بىپايان ، جاودانگى ، مقابل ازل .
ابرام :
پافشارى ، اصرار ، استوار كردن ، به ستوه آوردن ، به تنگ آوردن .
( 255 )
ابلق :
دورنگ ، اسب سياه و سفيد .
ابناى زمان :
فرزندان روزگار ، مردم زمانه ، اهل زمانه .
ابو الفوارس :
پدر سواران ، لقب شاه شجاع از پادشاهان مورد علاقه و ممدوح حافظ - شاه شجاع .
اتّساق :
ترتيب دادن ، نظم و سامان دادن .
اجتناب :
دورى كردن ، پرهيز ، كنارهگيرى .
اجر :
پاداش ، مزد .
اجل :
مدت زمان معين ، زمان ، وقت ، مرگ .
احباب :
ياران ، دوستان ، جمع حبيب .
احتراز :
پرهيز ، دورى ، كنارهگيرى .
احتمال :
تحمل كردن .
احرام بستن :
يعنى لباس احرام پوشيدن ، براى اجراى مناسك حج و طواف كعبه آماده شدن .
احرام :
به حرم وارد شدن . مجازا دو تكه پارچهى سفيد كه در هنگام اجراى مناسك حج بر كمر مىبندند و بر دوش مىافكنند . لباس احرام .
احزان :
غمها ، غصهها ، جمع حزن و حزن .
احمر :
سرخ .
احيا :
زنده كردن .
اختر :
ستاره .
اخضر :
سبز .