تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 768

مساهمون:

ص٧٦٨

آصف عهد :

- آصف .

آصفى :

منسوب به آصف برخيا ، وزير قدرتمند و صاحب شوكت سليمان . حافظ ، در اغلب موارد به جاى نام وزير وقت ، از او با عنوان آصف ، آصف ثانى و آصف دوران ياد كرده و مقصود از اين ياد كرد بيان شكوهمندى وزير وقت و ممدوح شاعر بوده است . ( غزل 25 )

آفات :

آسيب‌ها ، زيان‌ها ، بلاها ، جمع آفت .

آفاق :

كرانه‌هاى آسمان ، جمع افق ، مجازا سراسر جهان ، تمام هستى .

آفت :

بلا ، آسيب .

آلوده‌نظر :

ناپاك ، داراى نگاه آلوده به گناه .

آن :

جذبه ، جذابيت ، حالت و كيفيتى در زيبايى كه قابل وصف نيست . ( غزل 125 )

آهخته :

بركشيده از نيام .

آهن‌دل :

بىرحم ، ستمگر ، نامهربان . ( مقايسه كنيد با سنگ‌دل ) .

آهنگ :

صدا ، آواز / قصد ، اراده .

آهو روش :

آن كه مانند آهو راه مىرود . آهورفتار .

آيت :

نشانه .

آيين :

رسم ، شيوه ، قانون ، آداب .

آيينه‌دار :

آن كه در برابر عروس ، آينه نگه مىدارد ، تا او جمال خود را در آن ببيند .

ا

ابداع :

آفرينش ، آفريدن .

ابد :

زمان بىپايان ، جاودانگى ، مقابل ازل .

ابرام :

پافشارى ، اصرار ، استوار كردن ، به ستوه آوردن ، به تنگ آوردن . ( 255 )

ابلق :

دورنگ ، اسب سياه و سفيد .

ابناى زمان :

فرزندان روزگار ، مردم زمانه ، اهل زمانه .

ابو الفوارس :

پدر سواران ، لقب شاه شجاع از پادشاهان مورد علاقه و ممدوح حافظ - شاه شجاع .

اتّساق :

ترتيب دادن ، نظم و سامان دادن .

اجتناب :

دورى كردن ، پرهيز ، كناره‌گيرى .

اجر :

پاداش ، مزد .

اجل :

مدت زمان معين ، زمان ، وقت ، مرگ .

احباب :

ياران ، دوستان ، جمع حبيب .

احتراز :

پرهيز ، دورى ، كناره‌گيرى .

احتمال :

تحمل كردن .

احرام بستن :

يعنى لباس احرام پوشيدن ، براى اجراى مناسك حج و طواف كعبه آماده شدن .

احرام :

به حرم وارد شدن . مجازا دو تكه پارچه‌ى سفيد كه در هنگام اجراى مناسك حج بر كمر مىبندند و بر دوش مىافكنند . لباس احرام .

احزان :

غم‌ها ، غصه‌ها ، جمع حزن و حزن .

احمر :

سرخ .

احيا :

زنده كردن .

اختر :

ستاره .

اخضر :

سبز .
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 768 | شمس الدين حافظ