تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 753

مساهمون:

ص٧٥٣

18

زان حبّه خضرا خور كز روىِ سبك روحى * هر كو بخورد يك جو بر سيخ زند سى مرغ
زان لقمه كه صوفى را در معرفت اندازد * يك‌ذرّه و صد مستى يك دانه و صد سيمرغ

19

مجد دين سرور و سلطانِ قضات اسماعيل * كه زدى كِلْك زبان‌آورش از شرع نَطَق
ناف هفته بُد و از ماه رجب كاف و الف * كه برون رفت از اين خانه‌ى بىنظم و نَسَق
كَنَفِ رحمت حق منزل او دان ، و آن‌گه * سال تاريخ وفاتش طلب از رحمتِ حق

20

بلبل و سرو و سمن ياسمن و لاله و گل * هست تاريخ وفاتِ شه مشكين‌كاكل
خسروِ روىِ زمين غوث زمان بو اسحاق * كه به مَهْ طلعتِ او نازد و خندد بر گل
جمعه‌ى بيست و دوم ماه جمادى الاوّل * در پسين بود كه پيوسته شد از جزو به كل

21

سال و فال و مال و جاه و اصل و نسل و تخت و بخت * بادت اندر شهريارى برقرار و بر دوام
سال خرّم فال نيكو مال وافر حال خوش * اصل ثابت نسل باقى تخت عالى بخت رام

22

سرورِ اهلِ عمايم شمعِ جمعِ انجمن * صاحبِ صاحب قران خواجه قوام الدّين حسن
سادس ماهِ ربيع الآخر اندر نيم روز * روزِ آدينه به حكم كردگار ذو المَنَن
هفتصد و پنجاه و چار از هجرت خير البشر * مهر را جوزا مكان و ماه را خوشه وطن
مرغ روحش كو هماىِ آشيانِ قدس بود * شد سوى باغِ بهشت از دامِ اين دارِ محن

23

دلا ديدى كه آن فرزانه فرزند * چه ديد اندر خم اين طاق رنگين
به جاى لوحِ سيمين در كنارش * فلك بر سر نهادش لوح سنگين