6
رحمان لا يموت چو آن پادشاه را * ديد آن چنان كز او عمل الخير لا يفوت
جانش غريق رحمت خود كرد تا بود * تاريخ اين معامله رحمان لا يموت
7
به عهد سلطنتِ شاه شيخ ابو اسحاق * به پنج شخص عجب ملك فارس بود آباد
نخست پادشهى همچو او ولايتبخش * كه جان خويش بپرورد و داد عيش بداد
دگر مربّى اسلام شيخ مجد الدّين * كه قاضىاى به از او آسمان ندارد ياد
دگر بقيّهى ابدال شيخ امين الدّين * كه يُمن همّت او كارهاى بسته گشاد
دگر شهنشه دانش عضد كه در تصنيف * بناى كار مواقف به نام شاه نهاد
دگر كريم چو حاجى قوام دريادل * كه نام نيك ببرد از جهان به بخشش و داد
نظير خويش بنگذاشتند و بگذشتند * خداى ، عزّ و جل جمله را بيامرزاد
8
خسروا گوىِ فلك در خمِ چوگان تو شد * ساحتِ كون و مكان عرصهى ميدان تو باد
زلف خاتون ظفر شيفتهى پرچم توست * ديدهى فتح ابد عاشق جولان تو باد
اى كه انشاء عطارد صفت شوكت توست * عقل كلّ چاكر طغراكش ديوان تو باد
طيرهى جلوهى طوبى قدِ چون سروِ تو شد * غيرتِ خلد برين ساحتِ ايوان تو باد
نه به تنها حيوانات و نباتات و جماد * هر چه در عالم امر است به فرمان تو باد
9
دادگرا تو را فلك جرعهكش پياله باد * دشمن دلسياه تو غرقه به خون چو لاله باد
ذروهى كاخِ رُتبتت راست ز فرط ارتفاع * راهروان وهم را راه هزارساله باد
اى مه برج منزلت چشم و چراغ عالمى * بادهى صاف دايمت در قدح و پياله باد
چون به هواى مدحتت زهره شود ترانه ساز * حاسدت از سماع آن محرم آه و ناله باد
نه طبق سپهر و آن قرصهء ماه و خور كه هست * بر لب خوانِ قسمتت سهلترين نواله باد
دختر فكر بكر من محرم مدحت تو شد * مهر چنان عروس را هم به كَفَتْ حواله باد