تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 754

مساهمون:

ص٧٥٤

24

در اين ظلمت سرا تا كى به بوى دوست بنشينم * گهى انگشت بر دندان گهى سر بر سر زانو
بيا اى طاير دولت بياور مژده‌ى و صلى * عَسَى الايّامُ ان يَرْجِعْنَ قوما كَالذى كانوا

25

اى معرّا اصل عالىجوهرت از حرص و آز * وى مبرّا ذات ميمون اخترت از زرق و ريو
در بزرگى كى روا باشد كه تشريفات را * از فرشته بازگيرى آنگهى بخشى به ديو

26

ساقيا پيمانه پر كن زانكه صاحب‌مَجْلِسَت * آرزو مىبخشد و اسرار مىدارد نگاه
جنّت نقد است اينجا عيش و عشرت تازه كن * زانكه در جنّت خدا بر بنده ننويسد گناه
دوست داران دوست‌كامند و حريفان با ادب * پيشكاران نيك نام و صف‌نشينان نيك خواه
ساز چنگ آهنگِ عشرت صحنِ مجلس جاىِ رقص * خالِ جانان دانه‌ى دل ، زلفِ ساقى دام راه
دور از اين بهتر نباشد ساقيا عشرت گزين * حال از اين خوش‌تر نباشد حافظا ساغر بخواه

27

به گوش جانِ رَهى مُنهىاى ندا در داد * ز حضرت احدى لا إله الّا اللّه
كه اى عزيز كسى را كه خوارى است نصيب * حقيقت آن كه نيابد به زور منصب و جاه
به آبِ زمزم و كوثر سفيد نتوان كرد * گليمِ بخت كسى را كه بافتند سياه !

28

به روز شنبه‌ى سادس ز ماه ذىالحجّه * به سال هفتصد و شصت از جهان بشد ناگاه
ز شاه‌راه سعادت به باغ رضوان رفت * وزير كامل ابو نصر خواجه فتح اللّه