تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 756

مساهمون:

ص٧٥٦

33

ساقيا باده كه اكسير حيات است بيار * تا تنِ خاكىِ من عينِ بقا گردانى
چشم بر دور قدح دارم و جان بر كفِ دست * به سر خواجه كه تا آن ندهى نستانى
همچو گل بر چمن از باد مَيَفشان دامن * زانكه در پاىِ تو دارم سرِ جان افشانى
بر مثانىّ و مثالث بنواز اى مطرب * وصفِ آن ماه كه در حسن ندارد ثانى

34

پادشاها لشكرِ توفيق همراه تواند * خيز اگر بر عزم تسخير جهان ره مىكنى
با چنين جاه و جلال از پيشگاهِ سلطنت * آگهىّ و خدمت دل‌هاىِ آگه مىكنى
با فريبِ رنگِ اين نيلىخُمِ زنگارفام * كار بر وفق مرادِ صِبغةُ اللّه مىكنى
آن كه ده با هفت و نيم آورد بس سودى نكرد * فرصتت بادا كه هفت و نيم با ده مىكنى