تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 724

مساهمون:

ص٧٢٤
رمز و نماد معشوق و پروانه نماد عاشق است . از سوى ديگر شعله‌ى شمع به زبان آتشين تعبير مىشود . بر اين اساس مىگويد : شرح داستان شورانگيز عشق را مگر شمع با زبان آتشين خود بگويد و گرنه پروانه‌ى عاشق ، آن چنان مستغرق در عشق است كه هيچ توجه و پروايى به خود و غير خود ندارد و چنان مبهوت است كه قادر به سخن گفتن نيست . ] 6 - جوىهاى اشك را از چشمانم به سوى دامنم جارى كرده‌ام تا شايد ، دلبر سرو قامتى را در كنار من بنشانند . [ همچنان كه در كنار جويبار درخت سرو را مىنشانند . اشك خود را به جويبارى مانند كرده كه از چشم تا به دامن جارى است . ] 7 - كشتى شراب را برايم بياور ؛ زيرا كه در دورى از روى دوست هر گوشه‌ى چشمم ، از غم دل به يك دريا تبديل شده است . [ كشتى باده ، جام و ساغر شراب است كه به شكل كشتى مىساخته‌اند . بين كشتى و دريايى كه از اشك چشم ساخته شده رابطه‌ى تصويرى زيبايى ساخته است . مىگويد : هر گوشه‌ى چشمم از شدت اشك به دريايى تبديل شده و بيم آن مىرود كه هر آن در اين دريا غرق شوم ! پس ، كشتى بياور تا از اين دريا بگذرم . بين غم دل و شراب هم ارتباط معنايى برقرار است : شراب بده تا غم دل را با آن بشويم و از ياد ببرم . ] 8 - با من معشوقه‌پرست ، از كسى جز معشوقه سخن مگو ؛ زيرا كه من جز او و جام شراب به هيچ‌كس و هيچ‌چيز توجه و اعتنايى ندارم . 9 - از اين سخن - كه سحرگاهان ترسايى همراه با دف و نى بر در ميخانه مىگفت - چه خوشم آمد . 10 - اگر مسلمانى همين‌گونه است كه حافظ دارد ، آه اگر از پى امروز فردايى در كار باشد ! [ امروز ، زندگى دنيوى و فردا ، روز قيامت است . مىگويد : اگر مسلمانى ، همين شيوه و آيينى است كه حافظ ، و البته مردم جامعه‌ى او ، دارند ، واى بر حال ما اگر قيامتى و حساب‌رسى اعمالى در كار باشد . در مفهوم اين بيت ابهامى هست مبنى بر اين كه گويى شاعر نسبت به وجود روز قيامت شك كرده است . ازاين‌رو درباره‌ى اين بيت داستانى بر ساخته‌اند كه بر اساس آن ، حافظ مورد تكفير قرار گرفته است . اين داستان در حجيب السّير ضبط است . شرح غزل‌هاى حافظ : دكتر هروى . ]