تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 722

مساهمون:

ص٧٢٢
7 - قلم تو در حق دوست و دشمن ، بسيار خوب رقم مىزند : براى دوستان دعايى مىنويسد كه عمرشان را افزون كند و براى دشمنان افسونى كه عمرشان را بكاهد ! 8 - اى پادشاهى كه عنصر وجود تو از كيمياى عزّت و ارجمندى آفريده شده و دولت و حكومت تو از عيب تباهى و فساد در امان و به دور است . [ عزت و بزرگى را به كيميايى مانند كرده كه وجود ممدوح از آن آفريده شده . بنابراين مىگويد : تو ذاتا داراى عزت و بزرگى هستى . ] 9 - اى ساقى ، از سرچشمه‌ى خرابات آبى بياور تا خرقه‌هاى خود را از عجب و تكبّر خانقاهى بشوييم ! [ يعنى حضور در خانقاه و طى مراحلى از سلوك منجر به عجب و خودبينى صوفيان شده و بنابراين خرقه‌ها آلوده به عجب است . با آبى كه از سرچشمه‌ى خرابات جارى مىشود ، يعنى شراب ميخانه‌ها ، مىتوان جامه‌هاى آلوده به خودبينى را شست . ] 10 - پادشاها ! عمرى است كه جام من از شراب خالى است . محتسب بر اين دعوى من گواهى مىدهد ! [ يعنى محتسب گواهى مىدهد كه مدت‌هاست مرا به جرم مىگسارى بازداشت نكرده و اين دلالت بر دعوى من مىكند ! ] 11 - اگر برق شمشير تو ، بر كان و معدن بيفتد ، ياقوت سرخ مانند كاه زرد مىشود و رنگ مىبازد ! [ كنايه از اين كه دشمنان از ترس برق شمشير تو رنگ مىبازند . ] 12 - مىدانم كه اگر حال مرا از باد صبحگاهى جويا شوى ، دلت بر ناتوانى شب‌نشينان خواهد سوخت ! [ مقصود از شب‌نشينان ، شب‌زنده‌دارانى هستند كه تمام شب را به راز و نياز گذرانده‌اند و به سحر رسيده‌اند و باد سحرى گواه شب‌زنده‌دارى آنانست . ] 13 - در جايى كه آدم - كه برگزيده‌ى خدا بود - گرفتار گناه و نافرمانى شد ، ما چگونه مىتوانيم ادعاى بىگناهى كنيم ؟ [ با اشاره به ماجراى نافرمانى آدم ابو البشر و رانده شدن او از بهشت ( طه / 121 ) ، عصيان را به صاعقه‌اى مانند مىكند كه بر آدم اصابت كرد . و با توسل به اين موضوع ، به توجيه گناه خود مىپردازد . مىگويد : در جايى كه آدم ، برگزيده‌ى خدا ، دچار عصيان شد از ما كه وارث او هستيم چه انتظار بىگناهى مىرود ؟ ! ] 14 - اى حافظ ، چون پادشاه گاه‌گاه از تو ياد مىكند و نام تو را بر زبان مىراند ، از بخت خود شكايت مكن ؛ و گرنه عذرخواهى كن .
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 722 | شمس الدين حافظ