سرِ ما و درِ ميخانه كه طرفِ بامش * به فلك بر شد و ديوارِ بدين كوتاهى
قطعِ اين مرحله بىهمرهى خضر مكن * ظُلُمات است بترس از خطرِ گمراهى
اگرت سلطنت فقر ببخشند اى دل * كمترين ملك تو از ماه بُوَد تا ماهى
تو دم فقر ندانى زدن ، از دست مده * مسندِ خواجگى و مجلسِ توران شاهى
حافظِ خام طمع ! شرمى از اين قصّه بدار ! * عملت چيست كه فردوسِ برين مىخواهى ؟
1 - هنگام سحر ، فرشتهى پيامآور ميخانه ، از روى خيرخواهى به من گفت : به ميخانه برگرد ؛ زيرا كه تو از وابستگان قديمى اين درگاه هستى .
2 - مانند جمشيد ، جرعهاى از جام ما را بنوش تا پرتو جام جهانبين تو را از راز دو جهان آگاه كند .
[ مقصود از جام جهانبين - با اشاره به جام جهاننماى جمشيدى - در اينجا ، همان جام شراب است كه به تصور شاعر با نوشيدن آن ، سالك به اسرار هر دو جهان پى مىبرد . ]
3 - بر در ميكدهى رندان درويشى هستند كه ( با همه درويشى ) تاج شاهنشاهى را مىستانند و مىبخشند . [ يعنى از چنان مقام معنوى برخوردارند كه مىتوانند شاهان را عزل و نصب كنند ! ]
4 - با آن كه خشت در زير سر دارند ( يعنى در اوج فقر و درويشىاند ) بر فرق هفت آسمان پا مىنهند ! به راستى دست نيرومندى و درجهى مقام و جاه معنوى اينان را بنگر . [ مىگويد : اين درويشان ، از چنان مقام معنوى برخوردارند كه با وجود فقر مادى و ظاهر اعتنايى به آسمانها ندارند و هفت آسمان را در زير پاى خود مىبينند . ]
5 - ( حال كه چنين است ) ما پس از اين سر بر آستان در ميخانه مىنهيم . ميخانهاى كه با وجود ديوارى چنين كوتاه ، بامش سر بر آسمان مىسايد . [ تا اين بيت ، گوينده سروش يا هاتف ميخانه بود كه در وصف ميكده سخن مىگفت . در اين بيت شاعر ، بر اساس آن چه از سروش شنيده ، دربارهى ميخانه اعلام نظر مىكند . ]
6 - اين مرحله را بدون همراهى خضر راه - يعنى پيرو مراد - طى مكن ؛ زيرا كه راه پر از تاريكى است ، مبادا گمراه شوى . از خطر گمراهى بترس . [ با اشاره به داستان خضر پيامبر كه به آب چشمه زندگانى راه يافت اما اسكندر در راه جستوجو گم شد و از هدف بازماند ، شاعر به خود مىگويد : حال كه مىخواهى سر بر آستان ميخانه بگذارى ، مراحل سير و سلوك را بىهمراهى مرشد و پير مگذران ؛ زير ممكن است گمراه شوى . ]
7 - اى دل ، اگر سلطنت فقر را به تو ببخشند ، كمترين حد و مرز فرمانروايى تو از ماه تا ماهى خواهد بود . [ با يك تصوير زيباى پارادوكسى ( متناقض ) يعنى نسبت دادن فقر به سلطنت ، فقر - در