تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 716

مساهمون:

ص٧١٦
معنوى ، يعنى سخنان و موضوعاتى كه در مجالس اهل معنى مطرح مىشده است . در بيت بعد مفهوم اين مقامات معنوى را بازمىگويد . ] 2 - يعنى بياوببين كه گل سرخ نمودار آتشى است كه موسى در كوه طور ديد و ( اگر دقت كنى ) از درخت گل نيز معنا و مفهوم توحيد را در مىيابى . [ به داستان حضرت موسى اشاره دارد كه در وادى ايمن و از جانب كوه طور آتشى ديد و به سوى آن رفت تا قبسى ( جرقه‌اى ) برگيرد . آنگاه از درخت مقدسى كه در آنجا بود اين ندا را دريافت كه انّى انا اللّه رب العالمين ( قصص / 30 ) ] 3 - پرندگان باغ ، شعر مىخوانند و بذله‌گويى مىكنند تا خواجه با شنيدن غزل‌هاى پهلوى ، شراب بنوشد . 4 - آگاه باش و هرگز به دنيا دل مبند . جمشيد شاه با آن همه عظمت و شكوه ، به جز حكايت جام جم بهره‌اى از جهان نگرفت . [ يعنى از جمشيد و پادشاهى با عظمت او حتى جام جم هم باقى نمانده ، بلكه فقط حكايتى از آن بازمانده است . ] 5 - اين موضوع شگفت‌انگيز را بشنو كه از بخت واژگون ما ، نفس عيسوى يار - كه همه را زنده مىكند - ما را كشت ! 6 - بورياى درويشى و آسوده خاطر بر روى آن خوابيدن ، چه خوش است ! زيرا كه چنين آسودگى و عيشى حتى نصيب تخت شاهى نمىشود . [ مىگويد : من اين فقر و درويشى و خوابيدن بر روى حصير را بر تخت شاهى ترجيح مىدهم . زيرا كه بوريا موجب درويشى و خرسندى است و تخت سلطنت موجب آشفتگى خاطر . ] 7 - چشم تو با ناز و غمزه مردم را خانه‌خراب كرد . آرزو مىكنم هرگز خمارى نبينى تو كه چنين سرخوش و مست مىروى ! 8 - دهقان پير به فرزند خود چه نيكو گفت كه اى نور چشم من ، به جز آن چه كشته‌اى درو نخواهى كرد . 9 - مگر ساقى ، بيش از حد مقرّر به حافظ شراب داده كه گوشه‌ى دستار مولوى او پريشان شده است ؟ [ مولوى ، منسوب به مولاست . بنابراين دستار مولوى ، دستارى بوده كه مشايخ بر سر مىنهاده‌اند . نوعى دستار ، و در اينجا مطلق دستار است . « و طرّه‌ى دستار ، يعنى قسمتى از پارچه كه از كنار سربند آويزان مىشود . . . كناره يا آويزه‌ى سربند . » مىگويد : از اين كه دستار حافظ كج و طرّه‌ى آن پريشان شده ، بر مىآيد كه ساقى بيش از اندازه شراب در جام او ريخته است . ]