تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 718

مساهمون:

ص٧١٨
خواهى شد . [ عشق حق را به نورى مانند كرده كه اگر بر وجود سالك بتابد ، جسم تيره‌ى او را مانند آفتاب و حتّى روشن‌تر از آفتاب مىكند ! ] 6 - يك لحظه در درياى عشق خدا غرق شو ؛ آنگاه يقين بدانكه از آب هفت دريا دامن وجودت به اندازه‌ى سر مويى تر نخواهد شد . [ مىگويد : اگر در عشق حق غرق شوى ، به يقين هيچ عاملى نمىتواند تو را آلوده كند . [ هفت دريا : مطابق باور مردمان پيشين ، جهان داراى هفت دريا بوده است . در اينجا مقصود از هفت دريا ، تمامى درياهاست . مىگويد : حتى هفت دريا نمىتواند مويى از تو را خيس كند و مفهوم كنايى « تر شدن » يعنى آلودگى را ، مد نظر دارد . ] 7 - اگر در راه خداى صاحب جلال و شكوه مطلق ، با اشتياق تمام قدم بردارى سراپاى وجودت را نور خدا فرا مىگيرد . [ بىپا و سر شدن ، يعنى سر از پا نشناختن و كنايه از اشتياق وافر و شدت بىقرارى است . ] 8 - اگر پيوسته جانب خداوند مد نظر تو باشد ؛ بدون شك پس از اين صاحب نظر خواهى شد . [ وجه خدا ، يعنى صورت خدا ، جانب و جهت خداوند . مجازا رضاى خدا . پس اگر در هر كارى رضاى خدا را در نظر داشته باشى به يقين صاحب نظر خواهى شد . ] 9 - اگر به مرحله‌ى فنا ، يعنى زير و زبر شدن هستى خود برسى ؛ هرگز از اين موضوع - از زير و زبر شدن وجودت - نگران مباش . [ بيمى به دل راه مده ؛ زيرا كه اين واژگونى هستى ، نشانه‌ى كمال توست . ] 10 - اى حافظ ، اگر آرزوى وصال و ديدار را در سر دارى ، بايد خاك درگاه اهل فضل و فضيلت - اهل هنر - شوى . [ خاك درگاه شدن ، يعنى مانند خاك افتاده و فروتن بودن . بايد در برابر اهل هنر فروتن باشى و به آنان خدمت كنى تا از فيض وجودشان ، به كمال برسى و شايسته‌ى وصال معشوق شوى . ]

488 - سلطنت فقر

سحرم هاتفِ ميخانه به دولت خواهى * گفت بازآى كه ديرينه‌ى اين درگاهى
همچو جم جرعهء ما كش كه ز سرِّ دو جهان * پرتوِ جام جهان‌بين دهدت آگاهى
بر درِ ميكده رندانِ قلندر باشند * كه ستانند و دهند افسر شاهنشاهى !
خشت زير سر و بر تاركِ هفت اختر پاى * دست قدرت نگر و منصبِ صاحب جاهى !