3 - اگر امانتى را كه بر دوش دارم به سلامت نگه دارم و به مقصد برسانم ، ديگر از چيزى باك ندارم . اگر عاشقى به بىدينى نيانجامد بسيار آسان است . [ عاشقى گاهى به از دست دادن دل و دين مىانجامد ؛ زيرا ، كه عشق آسان نمود اول ولى افتاد مشكلها ! اگر چنين نباشد ، عاشقى آسان است و از همگان بر مىآيد ! ظاهرا مقصود از امانت ، همان امانت عشق است . ]
4 - ادب و شرم ، تو را پادشاه و پيشواى زيبارويان كرده است . آفرين بر تو كه شايستهى مقامى صد مرتبه والاتر از اين هستى .
5 - اى گل ، شگفتانگيز است كه تو با اين همه لطافت ، همنشين خار شدهاى ! ظاهرا مصلحت وقت را در اين مىبينى ( كه مدتى با خار همنشين باشى ! ) [ ضمن توجه به رابطهى گل و خار ، مقصود از گل ، معشوق و هدف از خار ، رقيب و نگهبان معشوق است و مصلحت وقت ، ناظر بر اين موضوع كه خار مراقب گل است . ]
6 - در برابر ستم و جور نگهبان تو ، اگر صبر نكنم ، چه كنم ؟ براى عاشقان ، جز بيچارگى و ناتوانى چارهاى نيست !
7 - حيفم مىآيد كه به تماشاى چمن به روى ؛ زيرا كه تو خود از گل سرخ و گل نسرين زيباتر و دلرباتر هستى . [ مصراع اول ، مطابق نسخهى خانلرى است . اين مصراع در نسخهى قزوينى ، چنين است : « باد صبحى به هوايت ز گلستان برخاست . » بديهى است كه ارتباط معنايى دو مصراع مطابق نسخهى خانلرى بسيار قوىتر و درستتر است . ]
8 - اگر لحظهاى بر دريچهى چشم من بنشينى ، خواهى ديد كه چشم من چگونه با اشك شيشهبازى مىكند ! [ شيشهبازى ، نوعى شعبدهبازى و تردستى با شيشه و جام شراب بوده است .
ريزش قطرات اشك خود را شيشهبازى مىنامد و آن را به چشم خود نسبت مىدهد . مقصود آن است كه اگر لحظهاى به چشمان من بنگرى ، خواهى ديد كه چگونه اشك مىبارد ! ]
9 - اى كسى كه منظور نظر و دلخواه بزرگان حقيقتبين هستى ، سخن بىغرضى را از من - كه بندهى توام - بشنو :
10 - بهتر آن است كه نازنينى پاكدل و پاكنهاد مانند تو ، با مردم بد معاشرت و همنشينى نكند !
11 - اشك جارى از چشمانم مانند سيلى است كه صبر از دل حافظ برده است . اى مردمك چشم من ، از من دور شو كه طاقتم به پايان رسيد . [ در مقام اعتراض ، به چشم خود مىگويد : آن قدر اشك ريختى كه طاقت مرا طاق و مرا بىتاب كردى ! از من جدا شو تا اين همه مرا نرنجانى ! برخى شارحان مقلة عينى ( - مردمك چشم من ) را استعاره از معشوق گرفتهاند . اين برداشت چندان تناسبى با مفهوم و مقصود بيت ندارد . ]
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 713
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص٧١٣