481 - اسباب بزرگى
بشنو اين نكته كه خود را ز غم آزاده كنى * خون خورى گر طلبِ روزىِ ننهاده كنى
آخر الامر گِل كوزهگران خواهى شد * حاليا فكرِ سبو كن كه پر از باده كنى
گر از آن آدميانى كه بهشتت هوس است * عيش با آدمىاى چند پرىزاده كنى
تكيه بر جاىِ بزرگان نتوان زد به گزاف * مگر اسبابِ بزرگى همه آماده كنى
اجرها باشَدَت اى خسروِ شيريندهنان * گر نگاهى سوىِ فرهادِ دل افتاده كنى
خاطرت كى رقم فيض پذيرد ، هيهات * مگر از نقشِ پراكنده ورق ساده كنى
كار خود گر به كَرَم بازگذارى حافظ * اى بسا عيش كه با بختِ خداداده كنى
اى صبا بندگىِ خواجه جلال الدّين كن * كه جهان پُرسمن و سوسنِ آزاده كنى !
1 - اين نكته را بشنو تا خود را از غم رها كنى : اگر خواستار روزىِ تعيين نشده باشى ، خون دل خواهى خورد .
2 - سرانجام گل كوزهگران خواهى شد ؛ بنابراين اكنون به فكر كوزه باش تا آن را از شراب پر كنى .
3 - اگر از آن آدميانى كه هوس بهشت در سر دارى ، در همين دنيا مىتوانى با زيبارويان پرىزاده عيش و نوش كنى . [ پس ، هوس بهشت را از سر به در كن . ]
4 - بدون شايستگى و از روى گزاف ، نمىتوان بر جاى بزرگان تكيه زد ؛ مگر آن كه اسباب و عوامل بزرگى را به طور كامل فراهم كنى .
5 - اى پادشاه زيبارويان شيرينلب ، اگر به عاشقان ازپاافتادهى خود عنايتى كنى ، پاداش بسيار خواهى يافت . [ با استفاده از واژههاى آشناى خسرو ، شيرين و فرهاد ، به ماجراى دلدادگى فرهاد به شيرين نظر دارد و از خسرو شيريندهنان ، معشوقه و از فرهاد ، عاشق منظور نظر است . ]
6 - دلت هرگز پذيراى فيض و لطف الهى نمىشود ، مگر آن كه نقشهاى پراكنده را از آن دور كنى .
[ لازمهى اين كه دل قابل پذيرش فيض باشد ، پاك بودن آن از هر گونه آلودگى و هر گونه دلبستگى و وابستگى است . خواجه ، در غزل ديگرى اين مضمون را چنين بيان كرده است :
خلوت دل نيست جاى صحبت اضداد * ديو چو بيرون رود ، فرشته درآيد . ]
7 - اى حافظ ! اگر كار خود را به كرم و لطف خداوند واگذار كنى ، به يارى بخت خدا داده ، عيشهاى بسيار خواهى كرد .