تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 706

مساهمون:

ص٧٠٦

479 - جام يك‌منى

صبح است و ژاله مىچكد از ابرِ بهمنى * برگِ صبوح ساز و بده جام يك‌منى
در بحر مايى و منى افتاده‌ام ، بيار * مىْ ، تا خلاص بخشدم از مايى و منى
خون پياله خور كه حلال است خون او * در كار يار باش كه كارىست كردنى
ساقى به دست باش كه غم در كمينِ ماست * مطرب نگاه دار همين ره كه مىزنى
مى ده كه سر به گوش من آورد چنگ و گفت : * خوش بگذران و بشنو از اين پير منحنى
ساقى به بىنيازى رندان كه مىْ بده * تا بشنوى ز صوت مُغَنّى : هُوَ الْغَنى
1 - صبح است و از ابر بهمن ماه ، قطره‌هاى باران فرومىچكد ؛ ( اى ساقى ! ) سازوبرگ شراب‌نوشى صبحگاهى را فراهم كن و جام يك‌منى بده . 2 - در درياى مائى و منى گرفتار شده‌ام ! شراب بده تا مرا از مائى و منى برهاند . [ مائى و منى يعنى خودبينى و غرور و تكبّر . درياى مائى و منى تشبيه است و صبوح ، هم شراب صبحگاهى است و هم مراسم و زمان نوشيدن آن . ] 3 - خون پياله را بنوش ؛ زيرا كه خون پياله حلال است و در كار يار باش كه شايسته‌ترين كار است . [ خون پياله استعاره از شراب است . در ار يار باش ، يعنى فقط به عشق يار بينديش . ] 4 - اى ساقى آماده باش ؛ زيرا كه غم در كمين ما نشسته است . اى مطرب همين آهنگى را كه مىنوازى ، ادامه بده . 5 - شراب بده ؛ زيرا كه چنگ سر به گوش من آورد و گفت : پند اين پير خميده قامت را بشنو و زندگى را به خوشى بگذران ! [ مقصود از پير خميده قامت يا پير منحنى ، همان چنگ است . ] 6 - پس اى ساقى ، تو را به بىنيازى رندان سوگند مىدهم ، شراب بده تا از صداى آوازه خوان مجلس بشنوى كه : هو الغنىّ . [ هو الغنى ، يعنى او بىنياز و مستغنى است ، ضمن اشاره به آيه‌ى 26 - سوره‌ى لقمان ، به صورت دو پهلو به كار رفته . يعنى علاوه بر مفهوم اصلى آن يعنى نسبت دادن بىنيازى به خداوند ، عارف بىنياز و رها از تعلقات را نيز در نظر دارد . مىگويد : صداى آوازه خوان نيز از بىنيازى رندان حكايت مىكند ! و مىگويد : رندان ، وارسته و بىنيازند ! ]