478 - جام بىخودى
نوش كن جامِ شراب يكمنى * تا بدان ، بيخِ غم از دل بركنى
دل گشاده دار چون جامِ شراب * سر گرفته چند چون خمّ دنى
چون ز جامِ بىخودى رطلى كشى * كم زنى از خويشتن لافِ منى
سنگسان شو در قدم نى همچو آب * جمله رنگآميزى و تردامنى
دل به مىْ در بند تا مردانهوار * گردنِ سالوس و تقوا بشكنى
خيز و جهدى كن چو حافظ تا مگر * خويشتن در پاىِ معشوق افكنى
1 - جام شراب يكمنى را بنوش تا به وسيلهى آن ، غم دل را ريشهكن كنى .
2 - مانند جام شراب ، گشادهدل باش ، تا كى مىخواهى مانند خم شراب سرگرفته باشى ؟ [ با توجه به گشاد بودن دهانهى جام شراب ، گشادهدل و شاد بودن را به آن مانند كرده است . دن ، خم شراب قيراندود و در اينجا مجازا به معناى شراب است . سر گرفتگى خم اشاره به اين موضوع است كه سر خم شراب را با دستمالى يا خشت و گلى مىبستهاند تا شراب به هنگام جوش سرريز نكند .
سربسته بودن به كنايه ، يعنى در فكر بودن ، اندوهگين و در خود بودن . مىگويد : مانند جام شراب گشادهدل و شاد باش ؛ نه مانند خم سربسته و عبوس و غمگين ! ]
3 - هنگامى كه از جام شراب بىخودى پيمانهى سنگينى نوشيدى ، كمتر لاف منى و خودبينى خواهى زد . [ يعنى وقتى از خود بىخود شدى ، خودبينى در وجود تو از بين مىرود . ]
4 - در پايدارى و استوارى مانند سنگ باش و مانند آب ، آميخته به رنگ و ريا و آلوده و تردامن مباش . [ رنگ و رنگآميزى ، يعنى حيلهگرى و نيرنگ . اين معناى مجازى از يك تصوير واقعى ناشى مىشود . و آن اين است كه آب رنگپذير است و به هر ظرفى كه ريخته شود ، رنگ همان ظرف را به خود مىگيرد . تردامنى نيز كنايه از آلودگى به گناه است . ]
5 - دلبستهى شراب باش تا گردن نيرنگ و تقوا و پرهيزگارى را مردانه بشكنى !
6 - برخيز و مانند حافظ كوششى كن تا شايد بتوانى خود را در پاى معشوقه بيندازى .