تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 707

مساهمون:

ص٧٠٧

480 - دردمندان بلا

اى كه در كشتنِ ما هيچ مُدارا نكنى * سود و سرمايه بسوزىّ و محابا نكنى
دردمندانِ بلا زهر هلاهل دارند * قصدِ اين قوم خطا باشد ، هان تا نكنى
رنجِ ما را كه توان برد به يك گوشه‌ى چشم * شرطِ انصاف نباشد كه مُداوا نكنى
ديده‌ى ما چو به امّيد تو درياست ، چرا * به تفرّج گذرى بر لبِ دريا نكنى ؟
نقل هر جور كه از خُلق كريمت كردند * قولِ صاحب غرضان است تو آن‌ها نكنى
بر تو گر جلوه كند شاهدِ ما اى زاهد * از خدا جُز مى و معشوق تمنّا نكنى
حافظا سجده به ابروى چو محرابش بر * كه دعايى ز سرِ صدق جز آنجا نكنى
1 - اى دلبرى كه در كشتن ما هيچ نرمش و مدارا نشان نمىدهى ؛ سود و سرمايه را با هم مىسوزانى و پروايى ندارى ، 2 - بيماران بلاى عشق ، مانند زهر كشنده‌اند ، مبادا قصد جان آنان را بكنى كه كار خطايى است . 3 - شرط انصاف نيست كه تو ، رنج ما را - كه به يك اشاره‌ى چشم مىتوان از بين برد - مداوا نكنى . 4 - چشم ما به اميد ديدن تو مانند دريا شده است ! چرا براى تفريح و تماشا به كنار اين دريا نمىآيى ؟ [ مقصود از لب دريا چشم عاشق است . در واقع به طعنه مىگويد : چرا به چشمان اشك‌بار من توجه نمىكنى ؟ ] 5 - هر جور و ستمى كه از خوى شريف تو بازگفتند ، گفته‌ى افراد غرض‌ورز و دشمن خوست ؛ و گرنه تو هرگز آن كارها را نمىكنى . 6 - اى زاهد ، اگر معشوق زيباى ما در برابر تو جلوه‌گرى كند ( چنان شيفته‌ى او مىشوى كه ) به جز شراب و معشوق از خدا چيزى نخواهى خواست . [ يعنى از زهد و عبادت روى مىگردانى و به مى و معشوق رو مىآورى . ] 7 - اى حافظ ، در برابر ابروان مانند محراب يار سجده كن ؛ زيرا كه فقط در آن محراب است كه از روى صدق و خلوص نيّت ، دعا خواهى كرد .