تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 704

مساهمون:

ص٧٠٤
بها فروخته است . 4 - بيا ( و سخت مگير ! ) زيرا كه با زهد كسى مانند تو و نافرمانى و گناه كسى مانند من ، چيزى از رونق و رواج كارخانه‌ى هستى ، كاسته نمىشود . [ كارخانه ، استعاره از آفرينش و جهان هستى است . مىگويد : زهد تو و شراب‌نوشى من ، تأثيرى در حال اين كارخانه ندارد ! ] 5 - بر اثر تندباد حوادث نمىتوان ديد كه در اين چمن گل سرخ يا گل ياسى بوده است . [ تندباد حوادث ، تشبيه حوادث به توفان و چمن استعاره از سرزمين و گل و ياس استعاره از هر چيز لطيف و زيباست . بنابراين ، بيت ناظر بر حوادث تلخ اجتماعى است كه همه‌ى خوبىها و خوبان را از ميان برده است . ] 6 - نقش بستن پنهانى حوادث را در آينه‌ى جام بنگر ؛ زيرا كه كسى چنين روزگار شگفت‌انگيزى را به ياد ندارد . [ آينه‌ى جام - با اشاره به جام جهان‌بين جمشيد - همان جام شراب است . مىگويد : در جام آينه‌گون شراب بنگر ، تا حوادثى را كه در عالم غيب نقش مىبندد ، ببينى ! ] 7 - از اين باد گرم كشنده كه بر بوستان وزيد ، عجب است اگر بوى گل سرخ يا رنگ گل نسترن باقى مانده باشد . [ همچنان ، به زبان رمز ، از حوادث تلخ روزگار خود ياد مىكند . سموم ، يعنى باد گرم كشنده ، استعاره از حوادث ناگوار است . ] 8 - اى دل ، در برابر چنين حوادثى ، بكوش تا شكيبا باشى ؛ زيرا كه خداوند چنين نگين عزيز و ارجمندى را در دست ديو باقى نمىگذارد . [ با اشاره به داستان فرمانروايى سليمان و نگين انگشترى او كه رمز قدرت و شكوهش بود و مدتى به دست اهريمن افتاد ، اما سرانجام سليمان آن را به يارى اسم اعظم پيدا كرد ، سرزمين خود را به نگين و دشمن مهاجم و اشغال‌گر را به اهريمن مانند كرده و به خود اميد مىدهد كه سرانجام اين سرزمين از چنگال اشغال‌گران بيرون خواهد آمد . و به اين ترتيب از خود مىخواهد كه شكيبا باشد . ] 9 - حافظ ، در اين بلا و مصيبت ، طبع و مزاج روزگار تباه و فاسد شده است ؛ كجاست انديشه و نظر دانشمندان و خردمندان [ تا براى تباهى روزگار ، چاره‌اى بينديشد ؟ برهمن ، پيشواى دين برهمايى است . و چون برهمنان ، خود دانشمند و حكيم بوده‌اند ، در اينجا ، از برهمن مطلق خردمند و دانشمند منظور نظر است . ]