تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 700

مساهمون:

ص٧٠٠
نظر شاعر در هر وصله و پاره‌ى اين دلق هزاران بت خودخواهى و ريا و فريب نهفته است . بنابراين هرگاه صوفى مجذوب دلبر شود و به رقص و پاىكوبى بپردازد ، خود را فراموش مىكند و بت‌هاى وجودش فرومىريزد . نيز دكتر هروى : شرح غزل‌هاى حافظ ، شرح همين بيت . ] 4 - گشايش كار عاشقانت ، به ابروى دلبند تو بستگى دارد . پس ، به خاطر خدا يك لحظه بنشين و گره از پيشانى باز كن [ تا گره كار مشتاقان نيز گشوده شود . ] 5 - فرشته ، در هنگام سجده به آدم ، بوسه بر خاك درگاه تو را نيّت كرد ؛ زيرا كه در زيبايى تو لطف و جذبه‌اى بيش از حد جاذبه‌ى انسانى ديد . [ يعنى قصد فرشتگان از سجده بر آدم ، اين بود كه بر خاك درگاه تو بوسه زنند ! ] 6 - نسيمى كه با خود بوى زلف جانان را دارد روشنگر چراغ چشم ماست . خدايا مبادا كه اين جمع عاشقان از تندباد حوادث پريشان و پراكنده شود . [ مىگويد : بر خلاف آن كه باد و نسيم موجب خاموشى چراغ مىشود ، نسيم زلف جانان روشنگر چراغ چشم عاشقان است . ] 7 - افسوس كه عيش و شادى شبانه با خواب سحرگاهى پايان يافت . اى دل ، به قدر و ارزش وقت ، زمانى پى مىبرى ، كه درمانده باشى [ و ديگر فرصتى براى استفاده از وقت باقى نمانده باشد . ] 8 - دلگير شدن از هم‌سفران راه و رسم مسافر كاروانى نيست ؛ بنابراين دشوارىهاى منزل را به ياد دوران آسودگى تحمل كن . [ قزوينى به جاى كاروانى « كاردانى » ضبط كرده است . دو قرينه‌ى بارز همراهان و منزل ، دال بر اين است كه ضبط نسخه‌ى خانلرى ( يعنى كاروانى ) درست‌تر است . ] 9 - اى حافظ ، خيال حلقه‌ى گيسوى يار فريبت مىدهد . مراقب باش و دقت كن تا حلقه‌ى در خانه‌ى بخت و اقبالى را - كه وارد شدن در آن ممكن نيست - نجنبانى و نكوبى . [ بخت و اقبال را به خانه‌اى مانند كرده كه به رسم قديم براى ورود به آن بايد حلقه‌ى در را تكان داد . كسى كه در حلقه‌ى خانه‌اى را مىكوبد ، مىخواهد داخل آن شود . بنابراين بايد از امكان و اجازه‌ى ورود مطمئن باشد ؛ و گرنه بهتر است كه حلقه را نجنباند . در تصوير شعرى ، حلقه‌ى زلف معشوق ، فريبنده است ؛ زيرا در دسترس هر كسى نيست ! ]

475 - شيرين زمان

گفتند خلايق كه تويى يوسفِ ثانى * چون نيك بديدم به حقيقت بِهْ از آنى
شيرين‌تر از آنى به شكر خنده كه گويم * اى خسروِ خوبان كه تو شيرينِ زمانى
تشبيه دهانت نتوان كرد به غنچه * هرگز نَبُوَد غنچه بدين تنگ دهانى !