تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 671

مساهمون:

ص٦٧١
بزرگى است . ترك ، در مصراع دوم ايهام دارد به ترك كلاه . مقصود از ترك كلاه ، تكه‌هايى است كه هر كلاه از آن‌ها دوخته مىشود . مثلا كلاه فقر سه ترك داشته است ( به نشانه‌ى ترك دنيا و ترك عقبى و ترك كلاه ! ) اما در اينجا مقصود از ترك ، همان رها كردن و ترك كردن است . ] 7 - سخن را پوشيده و سربسته مىگويم : مانند گل از پرده بيرون بيا و شادباش زيرا كه حكومت مير نوروزى كوتاه مدت است و پنج روزى بيش نيست . [ مقصود اين است كه روزهاى عيد به سرعت مىگذرد ، پس فرصت شادى را از دست مده . مير نوروزى ، يعنى امير و فرمانرواى نوروزى ، به يك رسم كهن اشاره دارد كه مطابق آن ، در آغاز هر سال شمسى ، به مدت چند روز ، كسى به جز پادشاه و حاكم را ( اغلب دلقكى را ) به عنوان پادشاه انتخاب مىكردند كه البته جنبه‌ى تفنن و سرگرمى داشته و ظاهرا دستورهاى او را اجرا مىكرده‌اند و پس از اتمام مدت مقرر ، او را از مقام حكومت بر مىداشته‌اند . بنابراين « حكم مير نوروزى » كنايه از زودگذر و ناپايدار بودن است . ] 8 - نمىدانم قمرى در كنار جويباران چرا نوحه و مرثيه خوانى مىكند ؛ مگر او هم مانند من غمى دائمى و شبانه‌روزى در دل دارد ؟ 9 - شرابى دارم كه مانند جان شفاف و صافى است اما صوفى بر آن خرده مىگيرد ! خدايا هيچ عاقلى گرفتار بخت بد نشود . [ يعنى : خدايا بدبختى نصيب هيچ عاقل نشود . مقصود آن است كه ما چه بدشانس هستيم و از بخت بد به صوفى خرده‌گيرى دچار شده‌ايم كه بر شرف صافى ايراد مىگيرد . برخى شارحان ، از جمله سودى و هروى و برگ نيسى ، بخت بد را به صوفى نسبت داده و چنين گفته‌اند : اين بخت بد است كه نصيب صوفى شده و در نتيجه بر شراب صافى عيب مىگيرد ! » ] 10 - اى شمع ! يار شيرين از تو جدا شد . اكنون تنها بنشين ؛ زيرا حكم آسمان اين است ، چه بسوزى و چه بسازى ! [ با توجه به اين كه موم عسل را جدا كرده و از آن شمع مىساخته‌اند ، مقصود از يار شيرين شمع ، همان عسل است . حكم آسمان هم كه سرنوشت است . مىگويد : اى شمع ، چه بسازى و چه بسوزى ، سرنوشت تو اين است كه از يار شيرين خود يعنى ، عسل جدا شوى ! ] 11 - به سبب تكبر ناشى از علم ، نمىتوان خود را از اسباب و عوامل شادى محروم كرد . اى ساقى بيا كه روزى افراد نادان آسان‌تر و گواراتر به دست مىآيد ! 12 - در مجلس آصف دوران ، در روزهاى عيد نوروز جلالى شراب بنوش تا جرعهء جام تو سازوبرگ تازه‌اى به جهان ببخشد . [ يعنى با نوشيدن شراب در مجلس وزير ، چنان سرمست مىشوى كه جهان را با سازوبرگ نوروزى ، يعنى تازه و نو و زيبا مىبينى ! مقصود از آصف ، خواجه توران شاه وزير شاه شجاع است ؛ همچنان كه در بيت بعد به صراحت از او ياد مىكند . مقصود از عيد جلالى همان عيد نوروز مطابق تقويم شمسى است . ]
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 671 | شمس الدين حافظ