تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 672

مساهمون:

ص٦٧٢
13 - نه فقط حافظ ، خواجه توران شاه را ستايش مىكند و دعاگوى اوست ، بلكه جهان او را مىستايد و از مدح او انتظار عيدى و پاداش خوب دارد ! [ حسن طلب زيبايى در بيت نهفته است . مىگويد : اين فقط حافظ نيست كه دعاگوى خواجه است ، بلكه همه دعاگو هستند و از اين دعا و ستايش ، اميد صله و پاداش مناسب و عيدى دارند ! ] 14 - بارگاه او محراب دل و ديده‌ى پارسايان و پيشانى او براى سحرخيزان نماد و مظهر صبح پيروزى است . [ يعنى بارگاه او در نظر پارسايان مانند محراب شايسته‌ى تعظيم و ستايش است و پيشانى روشن او مانند سپيدى روز پيروزى است . ] [ لازم به يادآورى است كه اين غزل ، در نسخه‌ى خانلرى فقط هشت بيت دارد و برخى ابيات مشترك نيز متفاوت ضبط شده است . ابيات 3 ، 5 ، 11 ، 12 ، 13 و 14 متن حاضر ، در نسخه‌ى خانلرى موجود نيست ! ]

455 - شاهبازان طريقت

عمر بگذشت به بىحاصلى و بوالهوسى * اى پسر جام مىام ده كه به پيرى برسى
چه شكرهاست در اين شهر كه قانع شده‌اند * شاه‌بازانِ طريقت به مقام مگسى
دوش در خيلِ غلامانِ دَرَش مىرفتم * گفت اى عاشقِ بيچاره تو بارى چه كسى ؟
با دلِ خون شده چون نافه خوشش بايد بود * هر كه مشهورِ جهان گشت به مشكين‌نفسى
لَمَعَ الْبَرْقُ مِنَ الطّورِ و انَسْتُ بِهِ * فَلَعلّيِ لَكَ آتٍ بِشَهابٍ قَبَسِ
كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش * وه كه بس بىخبر از غلغلِ چندين جرسى
بال بگشا و صفير از شجرِ طوبى زن * حيف باشد چو تو مرغى كه اسيرِ قفسى
تا چو مجمر نفسى دامنِ جانان گيرم * جان نهاديم بر آتش ز پىِ خوش نفسى
چند پويد به هواىِ تو ز هر سو حافظ ؟ * يَسَّرَ اللّهُ طَريقاً بِكَ يا مُلْتَمَسى
1 - عمر و زندگى در بىحاصلى و هوس‌بازى گذشت . اى پسر ، جام شرابم بده ؛ اميدوارم كه پير شوى . 2 - در اين شهر چه جاذبه‌ها و شيرينىها هست كه پيش روان طريقت به مقام پست دل‌بستگى به اين شيرينىهاى ظاهرى راضى شده‌اند . [ شاهبازان طريقت ، استعاره از صوفيان و عارفان است و
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 672 | شمس الدين حافظ