تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 673

مساهمون:

ص٦٧٣
شكر ، استعاره از جاذبه‌هاى كاذب و لذت‌هاى دنيوى . بر اين اساس ، عارفان شيفته به اين ظواهر دل‌فريب را به مگسانى دور شيرينى مانند كرده و از اين موضوع شگفت زده است ! ] 3 - ديشب ، در جمع غلامان درگاه او بودم ؛ گفت : اى عاشق بيچاره ، تو كيستى ؟ [ به طعنه مىگويد : تو ، كه هستى كه بخواهى جزو غلامان من باشى ؟ ] 4 - هركس كه به داشتن نفسى بويا چون مشك مشهور جهان شد ، بايد با دل خون شده مانند نافهء مشك ، خوش باشد [ و رنج‌هاى خود را بروز ندهد . نفس ، مجازا به معنى سخن است . بنابراين مشكين‌نفسى يعنى برخوردارى از زبان و سخنى دل‌نشين و جان‌بخش . ] 5 - برق از كوه طور درخشيد و من آن را ديدم . پس شايد براى تو شراره‌ى آتشى بياورم . [ به داستان حضرت موسى اشاره دارد ؛ هنگامى كه در گذر از وادى ايمن ، از دور آتشى ديد و به قوم خود گفت : درنگ كنيد تا من پاره‌اى از آن آتش براى شما بياورم . چون موسى به نزديكى آتش رسيد ، از جانب وادى ايمن ندايى شنيد كه : اى موسى ، آگاه باش كه من خداى يكتا پروردگار جهان هستم . در قرآن ، در چند سوره به اين موضوع اشاره شده است . از جمله سوره‌ى قصص / آيه‌ى 29 ، طه / 10 - و نمل / 7 . اين بيت ، از محتواى آيه‌ى 7 از سوره‌ى نمل برگرفته شده است . ] 6 - كاروان رفت و تو در خواب ماندى ؛ در حالى كه بيابان در پيش روست ؛ شگفتا كه تو از فرياد زنگ كاروان‌ها بسيار بىخبر هستى ! 7 - بال و پر خود را بگشا و از بلنداى درخت بهشتى طوبى نغمه سر كن . حيف است كه پرنده‌اى آسمانى مانند تو ، گرفتار و اسير قفسى زمينى شود . 8 - براى آن كه يك لحظه مانند آتشدان عودسوز دامن جانان را بگيرم ، جان خود را - مانند عود - بر آتش نهاديم ، [ آتشدان عودسوز را در برابر دامن اشخاص مىگرفته‌اند تا دامن آنان خوش‌بو شود . بر اين اساس مىگويد : مانند عود بر آتش گداختيم تا بوى خوشى توليد كنيم ، بدان اميد كه دامن جانان را بگيريم . ] 9 - حافظ ، در آرزوى تو تا چند بايد به هر سو دوان باشد ؟ اى يار دلخواه من اى آرزوى من ! ، خداوند راه رسيدن به تو را آسان بگرداند .

456 - نقد عمر

نوبهار است در آن كوش كه خوش‌دل باشى * كه بسى گُل بدمد باز و تو در گل باشى
من نگويم كه كنون با كه نشين و چه بنوش * كه تو خود دانى اگر زيرك و عاقل باشى
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 673 | شمس الدين حافظ