چنگ در پرده همين مىدهدت پند ولى * وَعْظَت آنگاه كند سود كه قابل باشى
در چمن هر ورقى دفترِ حالى دگر است * حيف باشد كه ز كارِ همه غافل باشى
نقدِ عمرت ببرد غصّهى دنيا به گزاف * گر شب و روز در اين قصّهء مشكل باشى
گرچه راهيست پر از بيم ز ما تا برِ دوست * رفتن آسان بود ار واقفِ منزل باشى
حافظا گر مدد از بختِ بلندت باشد * صيدِ آن شاهدِ مطبوع شمايل باشى
1 - آغاز بهار است . بكوش تا شاد و دلخوش باشى . زيرا بازهم گلهاى بسيارى خواهد رست و تو در آن زمان در خاك خفتهاى .
2 - من به تو نمىگويم كه اكنون با چه كسى همنشين شو و چه بنوش ؛ زيرا كه تو خود - اگر عاقل و زيرك باشى - اين نكته را در مىيابى !
3 - آواى چنگ نيز ، محرمانه و در پرده ، همين پند را بازمىگويد ؛ اما پند آنگاه سودمند است كه تو قابليت و ظرفيت آن را داشته باشى . [ در پرده مىگويد ، ايهام دارد . معنى دوم پرده نوا و پردهى موسيقى است . مفهوم بيت در هر حال يكى است . و اما مقصود از همين پند ، پيام بيت اول ، يعنى دعوت به خوشدلى است . در نسخهى خانلرى ، اين بيت ، پس از بيت اول قرار گرفته كه از جهت ارتباط معنايى ابيات به ضبط قزوينى ترجيح دارد . ]
4 - در ميان چمنزار ، هر برگ گل ، مانند دفترى است كه از حالى خاص سخن مىگويد : حيف است كه از كار همهى آنها بىخبر باشى .
5 - اگر شب و روز به داستان غمهاى زندگى مشغول باشى ، غصهى دنيا ، سرمايهى عمرت را بيهوده از تو خواهد گرفت .
6 - اگر چه بين ما تا بارگاه دوست راه پربيم و هراسى در پيش است اما ، اگر منزلها را بشناسى ، رفتن آسان است .
7 - اى حافظ ، اگر بخت و اقبال بلند يارىات كند ، آن دلبر زيبا و نيكوخصال تو را شكار خواهد كرد .
[ يعنى ، تو گرفتار كمند عشق او خواهى شد و اين نيكبختى بزرگى است ! ]