تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 666

مساهمون:

ص٦٦٦
7 - اجازه هست تا يك سخن عارفانه بگويم ؟ اى نور چشم من ! صلح و دوستى ، بهتر از جنگ و دشمنى است ! 8 - رسيدن به آرزوها به قدرت انديشه و ميزان تلاش و كوشش بستگى دارد . هرگاه شاه قصد كار خير كند ، توفيق الهى او را يارى خواهد كرد . 9 - اى حافظ ، گرد و خاك فقر و قناعت را از چهره‌ى خود مشوى ؛ زيرا كه خاك فقر و قناعت ، از كيمياگرى بهتر و ارزشمندتر است . [ كيمياگرى ، يعنى جست و جوى كيميا يا اكسير ، دانش تبديل فلز به طلا به وسيله‌ى اكسير يا كيمياست . گرچه كيمياگران به يافتن چنين عنصرى توفيق نيافتند ، اما نام اين دانش و مفهوم كنايى آن يعنى يافتن سود بسيار با به دست آوردن اكسير ، در ادب فارسى بازتاب گسترده‌اى يافت . مىگويد : خاك فقر و درويشى ، از كيمياگرى كه به كمك آن ، مس به زر بدل مىشود بهتر است . ]

452 - دعاى گوشه نشينان

طفيلِ هستى عشقند آدمىّ و پرى * ارادتى بنما تا سعادتى ببرى
بكوش خواجه و از عشق بىنصيب مباش * كه بنده را نخرد كس به عيبِ بىهنرى
مىِ صبوح و شِكّر خوابِ صبحدم تا چند ؟ * به عذر نيم شبى كوش و گريه‌ى سحرى
تو خود چه لُعبتى اى شهسوارِ شيرين كار ؟ * كه در برابر چشمىّ و غايب از نظرى !
هزار جان مقدّس بسوخت زين غيرت * كه هر صباح و مَسا شمعِ مجلسِ دگرى !
ز من به حضرت آصف كه مىبرد پيغام * كه ياد گير دو مصرع ز من به نظم درى :
بيا كه وضع جهان را چنان كه من ديدم * گر امتحان بكنى ، مىْ خورىّ و غم نخورى
كلاه سرورىات كج مباد بر سرِ حُسن * كه زيبِ بخت و سزاوارِ ملك و تاجِ سرى
به بوىِ زلف و رُخَت مىروند و مىآيند * صبا به غاليه‌سايى و گل به جلوه‌گرى
چو مستعدّ نظر نيستى وصال مجوى * كه جامِ جم نكند سود وقتِ بىبصرى !
دعاىِ گوشه نشينان بلا بگرداند * چرا به گوشه‌ى چشمى به ما نمىنگرى
بيا و سلطنت از ما بخر به مايه‌ى حسن * وز اين معامله غافل مشو كه حيف خورى
طريق عشق طريقى عجب خطرناك است * نعوذُبِاللّه اگر ره به مقصدى نبرى !
به يمنِ همّت حافظ ، اميد هست كه باز * ارى اسامِرُ لَيْلاىَ لَيْلَةَ الْقَمَرِ