450 - نرگس باغ نظر
روزگارىست كه ما را نگران مىدارى * مخلصان را نه به وضعِ دگران مىدارى
گوشهى چشم رضايى به مَنَت باز نشد * اين چنين عزّتِ صاحب نظران مىدارى ؟
ساعد آن بِهْ كه بپوشى تو چو از بهرِ نگار * دست در خونِ دلِ پرهنران مىدارى
نه گل از دستِ غمت رَست و نه بلبل در باغ * همه را نعرهزنان ، جامهدران مىدارى
اى كه در دلقِ ملمّع ، طلبى نقدِ حضور * چشم سرّى عجب از بىخبران مىدارى
چون تويى نرگسِ باغِ نظر اى چشم و چراغ * سر چرا بر من دلخسته گران مىدارى
گوهرِ جامِ جم از كانِ جهانى دگر است * تو تمنّا ز گِلِ كوزه گران مىدارى
پدر تجربه ، اى دل تويى ، آخر ز چه روى * طمع مهر و وفا زين پسران مىدارى ؟
كيسهى سيم و زَرَت پاك ببايد پرداخت * اين طمعها كه تو از سيمبران مىدارى
گرچه رندىّ و خرابى گنهِ ماست ولى * عاشقى گفت كه تو ، بنده بر آن مىدارى
مگذران روزِ سلامت به ملامت ، حافظ * چه توقّع ز جهانِ گذران مىدارى ؟
1 - مدّتى است كه ما را نگران كردهاى ! و با عاشقان پاكباز خود ، مانند ديگران رفتار نمىكنى .
2 - با رضايت خاطر كوچكترين توجهى به من نكردى ؛ آيا صاحب نظران و عارفان را همينگونه حرمت مىنهى ؟ [ عزت و احترام ما را همينطور نگه مىدارى ؟ ]
3 - بهتر آن است كه ساعد خود را از ديدهها بپوشانى ؛ زيرا كه آن را با خون دل عاشقان اهل فضيلت ( پرهنر ) رنگين كردهاى ! [ به رسم حنا بستن بر دست و ساعد اشاره دارد و از دلبر گله مىكند .
مىگويد : تو دست و ساعد خود را با خون عاشقان نقش و نگار بستهاى ، پس بهتر آن است كه آن را در معرض ديد قرار ندهى . ]
4 - نه گلها و نه بلبلان ، هيچيك در باغ از غم عشق تو رها نيستند . [ نغمهخوانى بلبلان را نعره زدن و شكوفا شدن گل را جامه دريدن آن فرض كرده است . ]
5 - اى آن كه از صوفيان رنگين جامه ، انتظار حضور قلب دارى ، از بىخبران توقع دارى كه راز شگفتانگيزى را دريابند . [ در انتقاد از رياكارى صوفيان ، مىگويد : در لباس رنگين صوفيگرى ، حضور قلب وجود ندارد . حضور قلب ، راز عجيبى است كه آگاهى صوفيان از آن شگفتانگيز و غير ممكن است ! نقد حضور ، تشبيه است . حضور قلب را به سكهى ارزشمندى مانند مىكند كه صوفى از آن بهرهاى ندارد ! ]