تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 664

مساهمون:

ص٦٦٤
6 - اى چشم و چراغ من ! تو كه در باغ نگاه من ، مانند گل نرگس عزيزى ، چرا نسبت به من دل‌آزرده ، چنين بىاعتنا هستى ؟ [ نظر را به باغى و دلبر را به گل نرگس مانند كرده است . چشم و چراغ ، كنايه از بسيار عزيز است . سر گران بودن نرگس ، به تصوير افتادگى برگ‌هاى اين گل به سمت پايين نظر دارد و معنى كنايى آن ، يعنى بىاعتنايى ، منظور شاعر است . ] 7 - گوهر و سرشت جام جم ، از جهان ديگرى است ، چرا چنين جامى را از گل كوزه گران مىخواهى ! [ با اشاره به جمشيد شاه و جام جهان‌نماى شگفت‌انگيز او كه به وسيله‌ى نگريستن در آن ، مىتوانست نهانىها را ببيند ، مىگويد : عنصر سازنده‌ى جام جم متعلق به جهان معناست . بنابراين خواستن چنين جامى از كوزه گران كه از گل كوزه مىسازند ، بيهوده است ؛ زيرا كه گل ، عنصرى مادى است . با توجه به اين كه جام جم در اصطلاح عرفانى ، كنايه از دل عارف است ، مفهوم عرفانى بيت اين است كه دل عارفان به دليل تابش نور الهى ، جلوه‌گاه اسرار است و دل صوفيان رياكار مانند كوزه‌ى گلين ، كدر است و شايستگى تجلى نور حق را ندارد . ] 8 - اى دل ، تو كه خود پدر تجربه‌اى ( صاحب تجربه‌هاى بسيارى ) ، چرا از مردم روزگار انتظار مهر و وفادارى ؟ [ مقصود از پسران ، ابناى روزگارند . مىگويد : تو كه پدر تجربه هستى و بارها بىوفايى مردم را آزموده‌اى ، چه اميدى به مهر و وفاى آنان دارى ؟ ] 9 - تو كه اميد بهره‌مندى از وجود زيبارويان سيمين تن را دارى ، بايد كيسه‌ى خود را از سيم و زر به طور كامل خالى كنى . [ يعنى بايد از آنچه دارى بگذرى . ] 10 - گرچه لاابالىگرى و مستى ، گناه ماست ، ولى عاشقى گفت كه تو خود بندگان را به ارتكاب گناه وامىدارى . [ يعنى اگر ما شراب مىنوشيم و نسبت به اجراى احكام بىتوجه هستيم ، و ديگرى اهل زهد و تقواست ، در نهايت ، همه از مشيت و خواست تو ( يعنى خداوند ) سرچشمه مىگيرد . مطابق نظر دكتر هروى ، « مفهوم شعر نمودار عقيده‌ى جبرى ، آن هم جبر مطلق ( فاتاليسم ) است . » جبرگرايى يعنى اين باور كه همه چيز از مشيت و خواست الهى ناشى مىشود و بنده در ارتكاب نيك و بد مختار نيست ، بلكه مجموعه‌ى عواملى خارج از اراده‌ى انسان ، اعم از وراثتى يا محيطى ، او را به انجام كارها وامىدارد - در آثار شاعران و صاحب نظران ديگر نيز جلوه و بازتاب دارد . فخر الدين عراقى ، عين‌القضاة همدانى و خيام از جمله‌ى آنان هستند . حافظ ، خود نيز در موارد متعددى اين ديدگاه را ابراز داشته است . از جمله آنجا كه مىگويد :
در كار گُلاب و گُل ، حكم ازلى اين بود * كاين شاهد بازارى ، و آن پرده‌نشين باشد . ]
11 - اى حافظ روز سلامتى و خوشى را با گله و سرزنش مگذران ؛ از اين جهان فانى و گذران چه توقع دارى ؟ !