تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 662

مساهمون:

ص٦٦٢

449 - مهجورى عشّاق

اى كه مهجورىِ عشّاق روا مىدارى * عاشقان را ز برِ خويش جدا مىدارى
تشنه‌ى باديه را هم به زلالى درياب * به اميدى كه در اين ره به خدا مىدارى
دل بِبُردىّ و بِحِل كردمت اى جان ، ليكن * بِه از اين دار نگاهش كه مرا مىدارى
ساغرِ ما كه حريفانِ دگر مىنوشند * ما تحمّل نكنيم ار تو روا مىدارى
اى مگس حضرتِ سيمُرغ نه جولانگه توست * عِرض خود مىبرى و زحمت ما مىدارى
تو به تقصير خود افتادى از اين در محروم * از كه مىنالى و فرياد چرا مىدارى ؟
حافظ ، از پادشهان پايه به خدمت طلبند * سعى نابرده چه امّيد عطا مىدارى ؟
1 - اى دلبرى كه جدايى را براى عاشقان روا مىدارى و عاشقانت را از خود دور مىكنى . 2 - به پاداش اميدى كه در اين راه به درگاه خداوند دارى ، تشنگان اين بيابان را با آب زلالى درياب . 3 - اى جان عزيز دلم را بردى ، حلالت كردم ، امّا از دلم بهتر از اين مراقبت كن كه از من مراقبت كردى . [ در واقع گله مىكند كه تو حال مرا مراعات نكردى ، لااقل حال دلم را مراعات كن ! جان عزيز ، استعاره از معشوق است . معشوق ، مانند جان عزيز است . ] 4 - اگر تو روا مىدارى كه جام شراب ما را حريفان ديگر بنوشند ، ما اين را تحمل نمىكنيم ! 5 - اى مگس ، بارگاه سيمرغ جايگاه پرواز تو نيست ؛ با اين كار ، آبروى خود را مىبرى و براى ما زحمت فراهم مىكنى . [ مقصود شاعر از مگس ، رقيب و مدعى عشق است . با اشاره به داستان مشهور منطق الطير كه در آن پرندگان بسيارى به رهبرى هدهد براى رسيدن به حضرت سيمرغ وادىهاى هفت‌گانه را طى مىكنند ، خود را پرنده و رقيب را مگس به شمار آورده است . به نوشتهء دكتر هروى ، اين بيت به گفت و گوى هدهد با مگس اشاره دارد . « هدهد . . . به مگس مىگويد : تو حشره‌ى كوچكى هستى كه بايد در ارتفاعات كم پرواز كنى . . . در حالى كه سيمرغ شاه مرغان است و بر بلندترين قله‌هاى جهان جا دارد . اگر تو هم بخواهى در اين سفر با ما به قلهء قاف بيايى ميان راه خسته مىشوى و از حركت بازمىمانى . » بنابراين آب‌روى خود را مىبرى و مزاحم ديگران مىشوى . ] 6 - تو بر اثر كوتاهى خود ( يعنى نداشتن شايستگى ) از اين درگاه محروم شدى بنابراين ، از دست چه كسى مىنالى و چرا فرياد مىكنى ؟ 7 - اى حافظ ، مقام و مرتبه را بر حسب خدمتگزارى ، از پادشاهان درخواست مىكنند ؛ پس تو ، بدون تلاش و كوشش چرا انتظار بخشش دارى ؟
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 662 | شمس الدين حافظ