4 - اى گل ، آواى بلبل چگونه مورد پسند تو قرار مىگيرد ، در حالى كه گوش و هوش خود را به شنيدن صداى پرندگان هرزهگو سپردهاى ؟
5 - با جرعهاى از شراب تو من نيز سرمست شدم نوش و گوارايت باد ؛ اين شرابى كه در سبو دارى از كدام خم است ؟
6 - اى سرو كنار جويبار ، به بلندى قامت خود مناز ؛ زيرا اگر با او روبهرو شوى ، از شرم سر به زير مىافكنى !
7 - مانند آفتاب ، از سرزمينهاى خوبى و زيبايى سخن گفتن ، شايستهى توست ؛ زيرا كه تو غلامان ماهرو دارى . [ خورشيد را - كه روشنگر جهان است - از يكسو به فرمانروا و از ديگر سو به سبب درخشندگى به دلبر زيبايى كه غلامان ماهرو دارد مانند كرده است . و مقصود از غلامان ماهرو ، ماه است كه مطابق باور قدما ابتدا غلام خورشيد بوده و سپس عاشق آن شده است . نهايت آن كه حسن و زيبايى را به سرزمين مانند كرده است . ]
8 - به زيبايى خود نازيدن ، فقط برازندهى توست كه مانند گل آيين رنگ و بو را - به تمام و كمال - دارا هستى .
9 - اى حافظ ، گوهر عشق را در كنج صومعهى زاهد و صوفى جستوجو مكن . اگر قصد جست و جوى چنين گوهرى را دارى ، از صومعه بيرون بيا .
447 - آه آتشين
بيا با ما مَوَرز اين كينه دارى * كه حقِّ صحبتِ ديرينه دارى
نصيحت گوش كن كاين دُر بسى بِهْ * از آن گوهر كه در گنجينه دارى
و ليكن كى نمايى رخ به رندان * تو كز خورشيد و مه آيينه دارى ؟
بدِ رندان مگو اى شيخ و هش دار * كه با حكمِ خدايى كينه دارى
نمىترسى ز آهِ آتشينم ؟ * تو دانى خرقهى پشمينه دارى
به فريادِ خمارِ مفلسان رس * خدا را گر مِىِ دوشينه دارى
نديدم خوشتر از شعرِ تو حافظ * به قرآنى كه اندر سينه دارى