تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 659

مساهمون:

ص٦٥٩
4 - اى گل ، آواى بلبل چگونه مورد پسند تو قرار مىگيرد ، در حالى كه گوش و هوش خود را به شنيدن صداى پرندگان هرزه‌گو سپرده‌اى ؟ 5 - با جرعه‌اى از شراب تو من نيز سرمست شدم نوش و گوارايت باد ؛ اين شرابى كه در سبو دارى از كدام خم است ؟ 6 - اى سرو كنار جويبار ، به بلندى قامت خود مناز ؛ زيرا اگر با او روبه‌رو شوى ، از شرم سر به زير مىافكنى ! 7 - مانند آفتاب ، از سرزمين‌هاى خوبى و زيبايى سخن گفتن ، شايسته‌ى توست ؛ زيرا كه تو غلامان ماهرو دارى . [ خورشيد را - كه روشنگر جهان است - از يك‌سو به فرمانروا و از ديگر سو به سبب درخشندگى به دلبر زيبايى كه غلامان ماهرو دارد مانند كرده است . و مقصود از غلامان ماهرو ، ماه است كه مطابق باور قدما ابتدا غلام خورشيد بوده و سپس عاشق آن شده است . نهايت آن كه حسن و زيبايى را به سرزمين مانند كرده است . ] 8 - به زيبايى خود نازيدن ، فقط برازنده‌ى توست كه مانند گل آيين رنگ و بو را - به تمام و كمال - دارا هستى . 9 - اى حافظ ، گوهر عشق را در كنج صومعه‌ى زاهد و صوفى جست‌وجو مكن . اگر قصد جست و جوى چنين گوهرى را دارى ، از صومعه بيرون بيا .

447 - آه آتشين

بيا با ما مَوَرز اين كينه دارى * كه حقِّ صحبتِ ديرينه دارى
نصيحت گوش كن كاين دُر بسى بِهْ * از آن گوهر كه در گنجينه دارى
و ليكن كى نمايى رخ به رندان * تو كز خورشيد و مه آيينه دارى ؟
بدِ رندان مگو اى شيخ و هش دار * كه با حكمِ خدايى كينه دارى
نمىترسى ز آهِ آتشينم ؟ * تو دانى خرقه‌ى پشمينه دارى
به فريادِ خمارِ مفلسان رس * خدا را گر مِىِ دوشينه دارى
نديدم خوش‌تر از شعرِ تو حافظ * به قرآنى كه اندر سينه دارى