تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 649

مساهمون:

ص٦٤٩
6 - اگر تو از ما يك خطا ديدى ما به پاىماچان غرامت مىسپاريم و تاوان خطاهاى خود را به عهده مىگيريم . [ « پىماچان ، مخفّف پاىماچان به اصطلاح صوفيان و درويشان ، صفّ نعال باشد كه كفش كن است . و رسم آن جماعت چنان است كه اگر يكى از ايشان گناهى و تقصيرى كند او را در صفّ نعال كه مقام غرامت است به يك پاى بازدارند و . . . چندان بر يك پاى بايستد كه پيرو مرشد او را بپذيرد و از گناهش بگذرد . . . وى روشتى ، يعنى بىروشى يعنى گناه و تقصيرى و حركتى بر خلاف آيين و رسوم . اما - ما و دى - ديدى و بينى . يعنى : به پاىماچان غرامت خواهيم سپرد اگر تو يك گناهى يا تقصيرى از ما ديدى . » ( توضيح علامه قزوينى ) . ] 7 - تو ناچار بايد غم اين دل را بخورى و گرنه آن چه را كه شايسته‌ى تو نيست خواهى ديد . [ توضيح علامه قزوينى : « بواتت - ببايد تو را ، وغرنه - و گرنه ، او بنى - ببينى ، آنچت - آنچه تو را ، نشادى - نشايد و شايسته نيست . يعنى تو را ناچار غم اين دل ببايد خورد و گرنه خواهى ديد آن چه تو را نشايد . » ] 8 - دل حافظ ، در شبى تاريك در چين و شكن گيسوى تو گم شد و خداوند راهنماست . [ چين ، ايهامى به كشور چين نيز دارد . ]

439 - يار سفر كرده مىرسد

ديدم به خواب دوش كه ماهى برآمدى * كز عكسِ روىِ او شبِ هجران سر آمدى
تعبير رفت يار سفر كرده مىرسد * اى كاج هر چه زودتر از در درآمدى
ذكرش بخير ساقىِ فرخنده فالِ من * كز در مدام با قدح و ساغر آمدى
خوش بودى ار به خواب بديدى ديارِ خويش * تا ياد صحبتش سوىِ ما رهبر آمدى
فيضِ ازل به زور و زر ار آمدى به دست * آبِ‌خِضِر نصيبهء اسكندر آمدى
آن عهد ياد باد كه از بام و در مرا * هر دم پيام يار و خطِ دلبر آمدى
كى يافتى رقيب تو چندين مجالِ ظلم * مظلومى ار شبى به درِ داور آمدى ؟
خامانِ ره نرفته چه دانند ذوقِ عشق ؟ * دريادلى بجوى ، دليرى ، سرآمدى !
آن كو تو را به سنگ‌دلى كرد رهنمون * اى كاشكى كه پاش به سنگى بر آمدى
گر ديگرى به شيوه‌ى حافظ زدى رقم * مقبولِ طبع شاه هنرپرور آمدى