تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 650

مساهمون:

ص٦٥٠
1 - ديشب ، در خواب ديدم كه ماهى طلوع كرد كه از بازتاب نور آن شب جدايى پايان يافت . 2 - خواب من چنين تعبير شد كه يار سفر كرده بر مىگردد . اى كاش هر چه زودتر از در به درون آيد . 3 - ياد ساقى فرخنده‌فال من به خير باد كه هميشه با جامى در دست از در وارد مىشد . 4 - چه خوب بود اگر سرزمين و زادگاه خود را به خواب مىديد تا خاطره‌ى همنشينى با ما او را به سوى ما رهنمون مىشد . 5 - اگر لطف ازلى با زور و زر به دست مىآمد ، آب چشمه‌ى زندگانى نصيب اسكندر مىشد . [ آب‌خضر ، همان آب چشمه‌ى زندگانى است كه خضر به آن دست يافت اما اسكندر با همه‌ى قدرت و شوكت در جست و جوى آن گم شد . مقصود آن است كه لطف و فيض ازلى ، به اراده‌ى خداوند شامل حال مىشود نه به زور و زر . ] 6 - آن روزگار ياد باد كه هر لحظه از بام و در و ديوار ، پيام و خط دلبر براى من مىآمد . 7 - ( در آن روزگار ) اگر ستم ديده‌اى به درگاه داور دادگر روى مىآورد ، نگهبانان تو نمىتوانستند اين همه ستم بر او روا دارند . [ و مانع راز و نياز او شوند . ] 8 - مبتديان و ناآشنايان وادى عشق ، ذوق و لذت ناشى از عشق را هرگز در نمىيابند . دريادلى ، دليرى و سالك نام‌آور و كاملى را براى اين منظور جست‌وجو كن . 9 - اى كاش ، آن‌كس كه تو را به سنگ‌دلى راهنمايى كرد ، پايش به سنگ مىخورد ! [ پا به سنگ آمدن ، كنايه از گرفتار مانع و رنج و زحمت شدن است . ] 10 - اگر شاعر ديگرى به شيوه‌ى حافظ شعرى سرود و مىنوشت ، بىشك مورد پسند و پذيرش ذوق پادشاه هنرپرور واقع مىشد . [ زيركانه به شعر خود مىنازد . مىگويد : اگر من مقبول خاطر پادشاه شده‌ام از آن است كه در شعر شيوه‌ى عالى و برترى دارم ! ]

440 - حديث آرزومندى

سحر با باد مىگفتم حديثِ آرزومندى * خطاب آمد كه واثق شو به الطافِ خداوندى
دعاىِ صبح و آهِ شب كليد گنجِ مقصود است * بدين راه و روش مىرو كه با دلدار پيوندى
قلم را آن زبان نبوَد كه سِرِّ عشق گويد باز * وراىِ حدّ تقرير است شرحِ آرزومندى
الا اى يوسفِ مصرى كه كردت سلطنت مغرور * پدر را بازپرس آخر كجا شد مهرِ فرزندى ؟
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 650 | شمس الدين حافظ