تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨
8 - اى ساقى ، اگر در ميان آتش ، حتى خيال چهره‌ى او دست مىدهد ، از دوزخ شكايتى نداريم . [ يعنى آتش دوزخ به ياد او و با خيال چهره‌ى او دلخواه ماست ! ] 9 - آيا مىدانى مراد و مقصود حافظ از اين درد و غصه چيست ؟ اين است كه از تو ناز و كرشمه‌اى و از پادشاه توجه و عنايتى ببيند .

438 - غم سوداى عشقت

سَبَتْ سَلْمى بِصُدْغَيها فُؤادى * وَ رُوحى كُلَّ يَومٍ لى يُنادى :
نگارا بر من بىدل ببخشاى * و واصِلْنى على رَغمِ الاعادى
حبيبا در غمِ سوداىِ عشقت * تَوَكَّلْنا على رَبَّ العِبادِ
ا مَنْ انْكَرْتَنى عَنْ عشق سَلْمى * تزاوّل آن روىِ نهكو بِوادى
كه همچون مُت ببوتن دل وَ اى رَه * غريقُ العِشقِ فى بَحرِ الوِدادِ
به پىماچان غرامت بِسپريمَن * غرَت يك وى روشتى از امادى
غمِ اين دل بواتتْ خورد ناچار * وغَرنه او بِنى آنچت نشادى
دل حافظ شد اندر چين زلفت * بِلَيْلٍ مُظْلِمٍ وَ اللّهُ هادى
1 - سلمى با گيسوان خود دل از من ربود و روح من ، هر روز به من ندا مىدهد كه : 2 - اى دلبر زيبا ، بر من دل از دست داده ببخشاى و بر خلاف ميل دشمنان مرا به وصال خود برسان . 3 - اى محبوب ! در غم سوداى عشق تو ، به خداى بندگان توكّل كرديم . 4 - اى آن كه مرا از عشق سلمى بر حذر داشتى ، تو مىبايست از اول آن روى زيبا را مىديدى . [ يعنى اگر تو از اول چهره‌ى زيباى او را مىديدى مرا از عشق او بازنمىداشتى و انكار نمىكردى . علّامه قزوينى با توضيح هريك از واژه‌هاى لهجه‌ى شيرازى اين بيت و ديگر ابيات ، بيت را چنين معنى كرده‌اند : « اى كسى كه بر من انكار كردى از عشق سلمى ، تو از اول آن روى نيكو را مىبايستى ديده باشى . » ] 5 - تا مانند من ، يك‌باره دلت در درياى مهر و دوستى غرق عشق شود . [ ترجمه‌ى علّامه قزوينى چنين است : « تا همچون من تو را دل يك‌بارگى غريق عشق در درياى دوستى شود . » ]
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 648 | شمس الدين حافظ