تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 643

مساهمون:

ص٦٤٣
12 - اى حاكم عادلى كه از شكوه دارا برخوردارى و اى پادشاهى كه تاج آفتاب درخشان را ، براى تعظيم و بزرگداشت آن ، بر خاك درگاه خود افكنده‌اى ؛ [ يعنى تاج خورشيد را بر خاك درگاه خود افكنده‌اى تا موجب افتخار و سرافرازى خورشيد گردد و خورشيد احساس بزرگى كند كه بر خاك درگاه تو افتاده است ! ] 13 - نصرت الدين شاه يحيى ، آن كه از لبه‌ى شمشير آتشين خود ، دشمن سرزمين را در آب انداخته و نابود كرده است . [ شمشير شاه را ازآن‌رو كه بسيار بران و كشنده است به آتش مانند كرده است . [ نصرت الدين شاه يحيى از حاكمان شيراز بوده است . نيز بنگريد به شرح غزل 421 . ]

434 - در آستان جانان

اى دل مباش يك‌دم خالى ز عشق و مستى * و آنگه برو كه رَستى از نيستىّ و هستى
گر جان به تن ببينى مشغول كارِ او شو * هر قبله‌اى كه بينى بهتر ز خودپرستى
با ضعف و ناتوانى همچون نسيم خوش باش * بيمارى اندر اين ره بهتر ز تندرستى
در مذهبِ طريقت خامى نشانِ كفر است * آرى طريقِ دولت چالاكيست و چُستى
تا فضل و عقل بينى ، بىمعرفت نشينى * يك نكته‌ات بگويم : خود را مبين كه رَستى
در آستانِ جانان از آسمان مَيَنديش * كز اوج سربلندى افتى به خاكِ پستى
خار ار چه جان بكاهد گل عُذر آن بخواهد * سهل است تلخىِ مىْ در جنبِ ذوقِ مستى
صوفى ، پياله‌پيما حافظ ، قَرابه‌پرهيز * اى كوته‌آستينان ! تا كى دراز دستى ؟
1 - اى دل ، يك‌دم از عشق و مستى خالى مباش ؛ آنگاه ، آسوده خاطر برو ؛ زيرا كه از دغدغه‌ى هستى و نيستى رها شده‌اى ! 2 - تا زمانى كه جان بر تن دارى مشغول كار عشق او باش ؛ هر قبله‌اى را بپرستى از خودپرستى بهتر است ! 3 - با وجود ضعف و ناتوانى ، مانند نسيم خوش باش ؛ زيرا كه در راه عشق ، بيمارى بهتر از تندرستى است . 4 - در مذهب سير و سلوك ، خامى و ناپختگى نشانه‌ى كفر ورزيدن است . آرى لازمه‌ى راه